تبلیغات
Super Junior Fan Club - Stand By Me!ep30

هاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!!

میدونین از کی نبودم؟؟آخرین باری که داستانیدم هنوز اوپرا نیومده بود...الان اوپرا که هیچی یکی دیگه هم اومده!!

حرف که زیاد دارم اما نمیدونم از کجا شروع کنم!!حالا سر فرصت همشو بهتون میگم!!لو لو لا لا~~~

خب....یه تغییراتی ایجاد شده::

یک اینکه من باکلاس تر مینویسم!!حالا برید بخونید متوجه میشید!!هر کی خندید من میدونم و اون و کمربند!!

دو هم اینکه تصمیم گرفتن به جای اینکه اینقدر کشش بدم هم شما رو زجر بدم هم خودمو دق....مثه بچه آدم بیام زوجا رو بهم برسونم!!این قسمتم استارتش بود!!

یه خلاصه کوچولو هم از قسمتای قبل تو ادامه هست!!

مرسی که میخونید!!

فعلا......

(نکات مهم قسمتای قبل اینان::یه پسری به نام یونگ جون با ما توی میوزیک ویدیو بازی میکرد....اونهیوک و کیمیا دوباره با هم دوست شدند و این برای نیلوفر که طرفدار اونهیوک بود یه کم ناراحت کننده بود.....منیجر ما و سوپرجونیور یه آقاییه به اسم آقای سانگ و ها....سونگمین هم به نسترن پیشنهاد دوستی داد!!همین دیگه!!)

عمو کانگ کف حیاط رو زمین افتاده بود و از سرش خون میومد. همه با وحشت به هم خیره شده بودند.اولین نفری که به خودش اومد هیچول بود.سریع گوشی ایتوک رو از دستش گرفت و به اورژانس زنگ زد.

کسی جرئت حرف زدن نداشت.نسترن بدون هیچ حرفی به خونه اشاره کرد.در خونه باز بود و دو نفر داشتن ازش خارج میشدن.شیندونگ اونهیوک به طرف اونا دویدن.چند ثانیه بعد یسونگ هم به اونا پیوست.

____________________________

با این که تقریبا نزدیکای صبح بود و همه خسته ولی هیچکس خوابش نمی برد.تقریبا دو ساعت میشد که پلیس اون دو نفرو گرفته بود و عمو کانگ هم همراه ایتوک و آقای سانگ به بیمارستان منتقل شده بود.(چه باکلاس!!)

صدای زنگ گوشی دونگهه که تو آشپزخونه جا گذشته بود توی کل خونه پخش شد.دونگهه سریع از اتاق بیرون اومد و با گفتن کلمه ی "ایتوکه" تلفنو جواب داد.

ریووک آروم در اتاقشو باز کرد و به چهارچوب در تکیه داد.دونگهه به طرفش چرخید و بدون اینکه منتظر سوالی بمونه شروع به صحبت کرد:

:گفت تا نیم ساعت دیگه خوابگاهه....

مکثی کرد و ادامه داد:حال عمو کانگم اصلا خوب نیست...

ریووک سری تکون داد و به اتاق برگشت.

__________________________________

دخترا در حال گریم شدن بودند و آقای سانگ هم داشت اتفاقات دیشب رو براشون تعریف میکرد که صدای زنگ گوشی مانع از ادامه حرفش شد.(حالا میگن این داره تبلیغ گوشی میکنه تو داستانش!!) بعد از گفتن جمله ی "الان میام" گوشی رو قطع کرد و از اتاق بیرون رفت.چند لحظه ی بعد همراه با دو نفر دیگه وارد اتاق شد.

سانگ:بچه ها....ایشون آقای کیم هستند...

دخترا بعد از تعظیم کوتاهی دوباره به آقای سانگ خیره شدند.

:آقای کیم قراره یه تبلیغ برای شرکتش ضبط کنه و به نظرش گروه شما بهترین گزینه ست...چون این اولین کار تبلیغاتیتون بود ترجیح دادم اول با خودتون هماهنگ کنم بعدن قراردادو ببندم....

بعد رو به مبینا ادامه داد: اولیش هم تو هستی....

مبینا به آقای سانگ نگاه کرد و سرشو به علامت مثبت تکون داد.(کیلییلییلیلی....مبارکه!!)

___________________________________

بعد از اجرا(الان اون گریمه ماله اجرا بود!!)همه خسته و ناراحت به خوابگاه برگشتند.اینکه تو اولین اجراشون نتونسته بودن اول بشن خیلی ناراحتشون میکرد.(اکشال نداره....همین سوجوی خودمون واسه این آلبومه بعد از سه اجرا اول شدن!!)

فریما: یعنی چی؟؟ما کارمون خیلی بهتر از اونا بود...

سوزی: تازه اون پسره که جلو وایساده بود یه بار قشنگ از رقص جا موند...

سحر:اما ما خیلی هماهنگ تر بودیم....

فاطمه: رقص و آهنگمون هم قوی تر بود....

آرزو:طرفدارامونم بیشتر بود....

نسترن: دیگه چرت نگو دیگه....طرفدارامون کجا بیشتر از اونا بود؟؟

نیلوفر:آره....اینطوری یاد میگیریم دفعه دیگه بیشتر تلاش کنیم...

آنا:نه آفرین....خوب یاد گرفتیا!!دیگه شما لیدر واسه چتونه؟؟

سارا:نه دیگه...اونموقع کسی نیست تا بهش بخندیم....

آنا: جوابتو نمیدم...(این الان ته قهر کردن من بود!!قهر کردنم بلد نیستیم....)

بعد روشو به طرف مبینا برگردوند و ادامه داد: کار تو چی شد؟؟

مبینا:فردا بعد از اجرا با آقای سانگ میریم محل فیلم برداری....

نسترن:نگا تو رو خدا....هنوز هیچی نشده معروف شد!!چرا هیچ وقت ما رو برای این چیزا نمی برن آخه؟؟

_______________________________

بعد از تموم شدن اجرا، مبینا و آقای سانگ به طرف محل فیلم برداری شرکت رفتند.به محض ورود فقط یه چیز نظر مبینا رو جلب کرد..."کیوهیون"

مبینا:آقای سانگ؟؟

سانگ:آره....نقش پسر مقابلت کیوهیونه!!

مبینا سری تکون داد و به اتاق گریم رفت.

______________________________

تبلیغ(پیام بازرگانی...حالا هر چی!!) برای یه شرکت لوازم آرایشی ــ بهداشتی بود و محصولی که کیوهیون و مبینا باید تبلیغش میکردند، کرم ضد آفتاب جدید این شرکت بود.

برای این فیلم برداری لوکیشن یه ساحل رو طراحی کرده بودند و بازیگرها باید لباس شنا میپوشیدند.

آقای سانگ:تو چرا هنوز لباستو نپوشیدی دختر؟؟

مبینا به کیوهیون که کمی اونطرف تر ایستاده بود و به دکور خیره شده بود نگاهی انداخت و آروم گفت:

:این خیلی کوتاهه...من نمیپوشمش!!

کیوهیون سرشو کمی به طرف اونها چرخوند اما نگاهش هنوزم جای دیگه بود.

سانگ: یعنی چی که کوتاهه؟؟خیلیم خوبه....من از هیچی رسوندمش به این بعد تو بازم اشکال میگیری؟؟بپوشش زود بیا...

کیوهیون منتظر شد تا آقای سانگ کاملا دور بشه.بعد سرشو برگردوند و در حالی که به مبینا اشاره میکرد گفت:تو...خیلی عجیبی!!همه جلوی ستاره ها لباسای کوتاه میپوشن اونوقت تو....

سرشو تکون داد و به طرف جایی که آقای سانگ وایساده بود رفت.

______________________________________

کیوهیون و مبینا آروم کنار ساحل دراز کشیده بودند که یهو نور آفتاب شدیدتر و مستقیم میشه.مبینا پیشنهاد میده که برگردند.همونطور که دارن وسایلشونو جمع میکنن، کیوهیون از داخل کیف مبینا یه کرم ضد آفتاب پیدا میکنه.(یه دیقه نخندین...نمیدونستم اینجا رو چی بنویسم!!فقط دانا باشین که تموم شد اون ضد آفتابه!! تا تهشو استفاده کردن!!)

دوباره وسایلشونو پهن میکنن و زیر آفتاب دراز میکشن.یهو نور خورشید کمتر میشه.مبینا سرشو بالا میاره و کیوهیونو میبینه که یه چتر بالای سرش گرفته.کیوهیون چتر توی دستشو آروم میزاره کنار و روی مبینا خم میشه....(جدی نگیرین!!کیس نما بود....یعنی هیچی نبود در واقع!!)

____________________________________

کیوهیون روی مبینا خم میشه.همون لحظه فیلم بردار دوربینو از حالت زوم خارج میکنه و این صحنه رو از فاصله ی دورتری میگیره.صدای کات گفتن کارگردان بین صدای جیغ و هو کشیدن های بقیه بخاطر قسمت آخر، گم میشه.

کیوهیون سرشو بالا میاره و با لبخندی عجیب رو به مبینا میگه:خسته نباشی!!

لباسشو برمیداره و به طرف اتاق گریم میره.



تاریخ : یکشنبه 8 مرداد 1391 | 03:35 ب.ظ | نویسنده : Anna | Nazaration
نمایش نظرات 1 تا 30

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •