تبلیغات
Super Junior Fan Club - ما چندنفر پارت33

سلام بچه ها چطورین؟؟با درسا چیکار می کنید!

بچه ها این قسمت یکم کمه دیگه ببخشید حرفی نمیزنم برید ادامه!

خونه

لیلی و ریووک قرار بود سوپ جلبک درست کنن و بقیه هم قرار بود سلن رو تزیین کنن!

سونگمین:کیو اگه اون نفس مبارکت رو بفرستی توی اون بادکنک ها عیبی نداره ها مردی با من!

کیو:من خسته ام

سونگمین:کوه که نمی کنی بادکنک باد میکنی خوب!

هیوک:هیوک بیا اینارو آویزون کم من قدم نمیرسه!

سیوون:به من چه یک صندلی بزار زیرپات

هیوک:تا نردبونی مثل تو هست چرا صندلی

سیوون که همونطور ریسه هارو از دست هیوک چنگ میزد گفت:خیلی بی تربیتی!

یسونگ:شیندونگ اون تنقلات رو گذاشتیم که بعدا بخوریم نه اینکه تو الان همه رو بخوری

شیندونگ:یکی برداشتما بابا من که دیگه لاغر کردم!

هیچول:لاغر کردی اما از درون هنوز چاقی!

.

.

.

فروشگاه

-وای این پیراهن چه خوشگله می خوام امتحانش کنم!

دونگهه:باشه من منتظرم

بهد از چند دقیقه

-چه طور شدم!

دونگهه:.....

-خیلی بده

هائه:نه...فوق العاده شدی

-ممنون!بریم

دونگهه:درش نمیاری؟

نه می خوام الان بپوشمش

دونگهه:ولی این پیراهن مجلسیه؟

-میدونم!

دونگهه به آرومی زمزمه کرد:می خوای منو بکشی؟!

-چه قدر باید تقدیم کنم؟

دونگهه:من حساب می کنم

-نه من خودم پول دارم!

دونگهه:من نگفتم نداری که فکر کن یک هدیه از طرف من

-بازم ممنون

داشتم توی فروشگاه رو نگاه میکردم که لباس مردونه ای چشمم رو گرفت.

-وای چه قدر قشنگه

دونگهه:ولی این که مردونست

-میدونم برو بپوشش!مطمئنم بهت میاد

دونگهه:اما لباس من که خوبه!

-لطططططففففاااااا بپوشش!

دونگهه:باشه ولی قیافتو اونجوری نکن

دونگهه بعد از چند دقیقه از اتاق پروبیرون اومدواقعا خوشگل شده بود.دوتا انگشت شصتم رو بالا گرفتم که یعنی بی نظیر شدی دونگهه هم در جواب لبخندی زد که من مرررررررررگ شدم!

دونگهه:میرم عوضش کنم!

-نه نه همینو بپوش

هائه:باشه

بعد از خریدامون رفتیم تا چیزی بخوریم

هائه:هنوز کلی وقت داریم کجا بریم؟

-ااااا مممممم...بریم دریاچه ی هان چه طوره!؟

دونگهه:باشه بریم

دریاچه ی هان

دونگهه:به این نورا نگاه کن به نظرت قشنگ نیستن؟

-ولی من کسی رو دارم که خیلی زیباتر ازاین حرفاست(رفتم تو فاز احساسات)

دونگهه:میشه...بپرسم اون کیه؟

-عشق زندگیم!

دونگهه:تو...توکسی رو داست داری؟

-البته

دونگهه در حالی که میلرزیدبازوهامو گرفت و تو چشمام زل زد

دونگهه:من ....من عذاب وجدان دارم

-چی شده چرا؟؟

دونگهه:من....من دوستت دارم...ولی چه قدر دیر اعتراف...کردم...میدونم تو هیچوقت قبولم نمی کنی....مناز دوست داشتنه تو عذاب وجدان دارم

وبعد چند قدمی از من دور شدولی من از شوک اعتراف ناگهانی هائه همونطور اونجا ایستاده بودم.حتی پلک هم نمیزدم ولی با صدای دونگهه به سمتش برگشتم

دونگهه:میدونی چیه؟اگه بخوام عذاب وجدان داشته باشم ترجیح میدم به خاطر این باشه

وسریع به سمتم اومد و در صدمی از ثانیه لب هاشوبین لب هام قفل کرد و من هنوز از شوک اول خارج نشده شوک دوم بهم واردشد.حتی نفهمیدم کی هائه از من جداشدوچند قدمی ازم فاصله گرفت.تمام قدرتی که توی خودم سراغ داشتم رو جمع کردم و هائه رو صدازدم وبه سمتش دویدم

-هائه...عشق...عشق من تویی

به سرعت سرموجلو بردم و روی پاهام بلند شدم تا به لب های دونگهه برسم و ازشون کام بگیرم(یعنی ادبیات خودم تو حلقم)

هائه هم بعد از اینکه فهمید چی شده به گرمی جواب بوسمو داد.

.

.

.

خونه

کیو:اوه اوه ببین چی پیدا کردم این خبر مثل بمب صدا کرده

هیچول:بگو چی شده؟

کیو:چون فوریه میگم!فاطمه و هائه جلوی دریاچه ی هان همو بوسیدن

همه باهم:چی؟؟؟

کیو:گروه سروده به ماهم بگین میگم همو بوسیدن!

هیوک:پس بالاخره موفق شد!

 

بچه ها نظر فراموش نشه ها خیلی نظر بدید ببینم کیسم خوب بود یا نه!

فعلابای بای

 



تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1391 | 05:36 ب.ظ | نویسنده : fatemeh | نظرات

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •