تبلیغات
Super Junior Fan Club - ما چندنفر پارت35

سلام بچه ها خوبین؟

این قسمت داستان کمه ولی قسمت بعد جبران می کنم!

آقای کانگ:ما برای دخترا یک خونه جدا گرفتیم!

چند لحظه ای همه تو شک بودن وهمه با هم گفتن:چی؟؟؟؟

لیتوک:اما نیازی نبود ماها دیگه عادت کردیم.

شکیبا:درسته دیگه لازم نیست هزینه ی اضافی بکنید ما اینجا راحتیم!

نجمه:آره لازم نیست!

کانگ:بله می دونم ولی درست نیست4تادختربین 10تا پسر

لیلی:چه طور تا الان مسئله ای نبود؟

کیو:آقای کانگ اگز قرار بود اتفاقی واسه دخترا تو این خونه بیوفته تا الان افتاده بود.

سونگمین،لیتوک،یسونگ،هیچول و سیوون با حالت تعجب بیش از حد به خاطر حرف کیو بهش خیره شدند.

کانگ:میدونم من به شما مثل پسرانم اعتماد دارم ولی بفهمید واقعا درست نیست و چهره ی خوبی نداره!

-حالانه،حالا بعد از این همه اتفاقات،نه.

باحس دستی در دستم به سمت شخصی که با آرامش دستم رو گرفته بود نگاه کردم.دونگهه با نگاه آرومش من رو هم دعوت به آرامش کرد.

کانگ:من از همه چیز خبر دارم و میدونم که چی میگید اما مجبورید،دخترا فردا صبح آماده باشید میام دنبالتون

.

.

.

کانگ:لازم نیست شماها بیاید.

هیوک:اما آخه....

کانگ:گفتم که نمیشه بهتره زود تر خداحافظی کنید

شکیبا:خودتو ناراحت نکن کا که جای دوری نمیریم هم شما میاید به ما سرمیزنید هم ما میایم اینجا.

هیوک:آخه....بودنتون توی خونه یک چیز دیگه است

دونگهه:شب وقتی به اتاقم برگردم بوی تورو میده اینطوری می تونم راحت تر بخوابم!

ریووک:هوی خودتو دلخوش نکن چون منم میام اونجا

هیوک:منم باید بیام

لیتوک:منم که حتما باد باشم

دونگهه:چون درکتون می کنم باشه

دخترا میخواستم به بیرون برن که هیوک دست شکیبا رو گرفت و قبل ازاینکه شکیبا بره لب هاشو بوسید.

.

.

.

کیو:لااقل از آقای کانگ خجالت میکشیدی!

هیوک:همین که تو کشیدی کافیه!

کیو:کی؟می؟عمرا!این سیوون بود که هردقیقه زیرلب یا مسیح یا مسیح می کرد بیچاره آب شد!

سیوون:نه واقعا آب شدن نداره آخه

لیتوک:یسه دیگه برید بخولبید

اتاق دخترا

دونگهه همونطور که دستش زیر سرش بو و به سقف خیره شده بود گفت:دوست داشتم الان اینجا کنارم دراز کشیده بود

ریووک:منم دوست داشتم الان می تونستم لباشولمس کنم

هیوک:میدونین چهره ی شما دوتا اصلا اونطوری که هستین نشون نمیده؟

دونگهه:یعنی چی؟

هیوک:یعنی اینکه شما دوتا خیلی بی حیایین!

ریووک:لیــــــتوک چیزی بهش نمیگی!؟

لیتوک:خوب راست میگه دیگه این چه فکرایی که می کنین!؟

هیوک:هیونگ عزیزم خودتو ناراحت نکن آرزو برجوانان عیب نیست!

هنوز حرف هیوک کامل نشده بود که بالشی به صورتش برخوردکرد.با گیجی به اطرافش نگاه کرد ونگاهش رو به هائه ثابت موند.هیوک:می کشمت به خدا!

اما همین که خواست از جاش بلند بشه گوشی لیتوک وریووک هم زمان به صدا دراومد.هردو به سمت گوشی هاشون رفتن و اس ام اس اومده رو باز کردن!

لیلی:دلم برات تنگ شده ووکی!

نجمه:بیداری جونگسو؟شبت به خیر خوابای خوش ببینی،خواب منو!

هیوک کنار هائه رفت و هائه رو بغل کرد

هیوک:دیدی هائه بیا این همه یادشون کن آخر یک اس ام اس خالی هم برامون نفرستادن

دونگهه:الان که میبینم فکر می کنم بیشتر دلم براش تنگ شده

هیوک:برو بمیر من چی میگم تو چی میگی

لیتوک:خانوما وآقایون بخوابین دیگه شب بخیر

ریوو:شب بخیر

هیوک:شب بخیر ولی ما اینجا زن نداریم

دونگهه:شب بخیر امیدوارم کابوس ببینید

 

دخترا

شکیبا:نامردا یک اس ام اس خالی هم ندادن فقط مرده بود جلوی آقای کانگ کارای خاک برسری کنه آبروی منو ببره!

-جوش نزن صورتت جوش میزنه اصلا بهش فکر نکن!

شکیبا:اوکی بریم دیگه بخوابیم هر 4تاایمون خسته ایم

-فکر کنم فقط منو تو بیداریم اون دوتا یک 1ساعتی میشه خوابیدن!

شکیبا:میبینم صداشون نمیاد!

-صداشون که میاد منتها صدای خروپفشون

شکیبا:دقیقا!خیلی خوب ما هم بریم شب بخیر

-شب بخیر امیدوارم خواب هیوک ببینیو

شکیبا:تو هم!

-چی؟خواب هیوک ببینم!؟

شکیبا:جرعت داری ببین اونوقت تو خواب میام خفت می کنم منظورم هائه بود که حالا حرفمو پس میگیرم

-خیلی خوب بابا شب بخیر


خوب این قسمت تموم شد قسمت بعد ایشالا جبران می کنم!

بچه ها نظر می خواما

به نفع خودتونه چون اونطوری داستان بعدی رو زوتر شروع می کنم!

فعلا بای بای

تاریخ : پنجشنبه 9 آذر 1391 | 05:06 ب.ظ | نویسنده : fatemeh | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •