تبلیغات
Super Junior Fan Club - ما چندنفر پارت36

سلام بچه ها خوبین؟؟؟

بروبچ عزیز فکرکنم فقط یک پارت دیگه از داستان مونده باشه پس تو این پارت های آخرنظر زیاد بدین

اون کسایی هم که تا حالا می خوندنو نظر ندادن لااقل بگن کل داستان چه طور بود!

دوسه هفته ای از رفتن دخترا می گذشت.این خبر همه جا پیچیده بود و همه می دونستن که ما تو یک خونه ی جدا زندگی می کنیم.

تا اون روزی که دوباره پیش هم برگشتیم.اون روز دختراتوخونه بیکار بودن.

لیلی:حوصلم سررفت یک کاری بکنیم

نجمه:اگر الان اونجا بودیم یا همه با هم بازی می کردیم یا می رفتیم بیرون

-خوب بلند شین خودمون بریم بیرون شب هم شام رو با پسرا می خوریم

نجمه:من موافقم

هممون لباس پوشیده بودیم که بریم بیرون اما لحظه ی آخرصدای زنگ در بلند شد.

شکیبا:اه به خشکی شانس آخه الان کیه؟

لیلی:بزار اول ببینیم کیه بعد ناله کن!

نجمه سمت در رفت و تا درو باز کنه.دروباز کرد اما کسی اونجا نبود در عوض....

نجمه:بچه ها بیاین،اینجارو ببینین!

لیلی:گل رزه؟؟؟

-پ نه پ خوب رزه دیگه

لیلی:اینو که میدونم منظورم اینکه اینجا چی کار میکنه؟

نجمه:این گل ها همینجوری ادامه دارن میاین بریم دنبالشون؟

شکیبا:آره بریم

آروم آروم رد گل هارو دنبال می کردیم.انقدر رفتیم که به پارک کوچیک بغل خونه رسیدیم.پارک به صورت خیلی شگفت انگیزی از چراغ های ریزوکوچیک تزئین شده بود.هرچهارتامون خیره به اطراف نگاه کردیم که صدایی ما رو به پشت برگردوند.

لیتو و دونگهه و هیو و ریووک به آرومی داشتن می خوندن و موضوع آهنگشون هم برگشتن بود و مسلما منظورشون برگشتن ما بود.لیتوک همونطور که می خوند نزدیک اومد و دست های نجمه رو گرفت و بعد از تموم شدن تیکه ی آهنگش لبخندی به نجمه زد.بعد از لیتوک هائه شروع کرد به خوندن و کم کم نزدیک اومد و بعد از تموم شدن تکه ی آهنگش پیشونیمو گرم بوسید.بعداز اون ریووک خوند و در آخر گونه ی لیلی رو بوسید و هیوک هم بعد از تموم شدن آهنگ آروم به شکیبا گفت:دلم برات تنگ شده بود

لیتوک:ما امشب اومدیم دنبالتون که دوباره همه با هم برگردیم خونه

هیوک:خونه بدون شما ها سوت و کوره

دونگهه:برمیگردی؟

شکیبا:پس آقای کانگ چی؟

ریووک:ما باهش صحبت کردیم....واون....موافقت کرد!

-خوب پس بااین حساب هائه جواب تو...امممممم....بله است.سریع تو بغل هائه پریدم و پاهام رو دور کمرش قفل کردک بهتره بگم آویزون شده بودم دونگهه بعد از چند دقیقه شوک دستاشو دورم حلقه کرد و بیشتر به خودش فشرد

نجمه:دیوونه!

لیتوک:اگه اون دیوونس پس من....لیتوک قبل از اینکه حرفشو کامل کنه دستشو زیر پای نجمه انداخت و اونو روی دستاش بلند کرد و شروع کرد به چرخیدن

لیتوک:حالا دیدی دیوونه کیه؟

لیلی مشغول نگاه کردن به ماها بود که ریووک از پشت بغلش کرد اول گردنشو بوسید و بعد شروع کرد با لیلی صحبت کردن.

شکیبا نگاهی به هیوک انداخت که داشت بهش نزدیک می شد

شکیبا:هیوک نزدیک من نیا من از این جینگولک بازی ها خوشم نمیاد...بهت میگم نزدیک نیا....نچ چه زبون نفهمه ها

هیوک:خوب فکر کنم باید به خاطر این حرفت تنبیهت کنم وشروع کرد به دنبال کردن شکیبا و در آخر هم موفق شد.شکیبا رو از پشت گرفت و شروع کرد به چرخیدن.همون شب تمام وسیله هامونو جمع کردیم و با پسرا برگشتیم به خوابگاه دوست داشتنی خودمون

.

.

.

خوابگاه

کیو:به به دوست و هم بازی دوران قدیم خوش اومدی شماهاهم خوش اومدین

هیچول:خوب شد اومدین وای لیلی نمی دونی که دوهفته است داریم غذاهای سوخته ی شیندونگ رو می خوریم فقط واسه خوردن خوبه،این ریووک هم که انگار نه انگار 9نفر آدم اینجا به کمکش احتیاج دارن غذا می خوان آخه

یسونگ:راست میگه تازه کسی هم نبود با هیوک دعوا بگیره یکم بخندیم

سیوون:خلاصه اینکه خوش اومدین

لیلی:ماهم دلمون براتون تنگ شده بود

-من که کسی نبود باهام بازی کنه خلاصه اینکه از امشب دوباره یک هم بازی دارم

کیو:خودم نوکرتم تا خود صبح باهات بازی می کنم!

دونگهه:پس من چی؟

کیو:تو چی؟

دونگهه:پس من تا صبح چی کار کنم حوصله ام سر میره!

کیو:اولا تو مگه خواب نداری بگیر تا صبح بکپ دوما توقع داشتی با دختر مردم تا خود صبح چیکار کنی؟

دونگهه:همه مثل خودت نیستن من منظور خاصی نداشتم

کیو:کاملا معلومه!

هیوک:بسه دیگه

لیتوک:خوب بچه ها خوب گوش کنید این چیزی که می خوام الان بگم خیلی مهمه!

لیتوک روشو به سمت نجمه کرد،دستاش رو گرفت وبعد از چند دقیقه زانو زد

لیتوک:نجمه....می خوام ازت خواهش کنم....با من ازدواج کن....با من ازدواج می کنی؟

 

خوب بچه ا نظر بدینا فعلا بای بای

تاریخ : پنجشنبه 16 آذر 1391 | 10:02 ق.ظ | نویسنده : fatemeh | نظرات

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •