تبلیغات
Super Junior Fan Club - magic school ep2

خوب بچه اینم قسمت دوم برید ادامه ببینم چی کار میکنیدا!!

اینم یکی از شخصیت های دیگه ی داستان!

شین مین آه

پارک:خوب بچه ها من اسماتونو طبق گروه بندی که شدین می خونم!لیتوک،سیوون،فاطمه،دونگهه،سحرتی،سحر،آنا،شمین،میرا،کیوهیون،سونگمین،یسونگ،اونهیوک،هیچول،شیندونگ،کانگ این،ریووک،زهرا،تیناوسانی دریک گروه قرار دارن گروه بعدی........گروه بعدی.....گروه بعدی......خوب برین سر کلاستون!

سحرتی:خوشبختم!

شمین:منم همینطور!فکر کنم شما با گروهتون اومدین آخه ما چندنفر هم یک گروه بودیم!

-بله درسته من و دوستانم چندساله که همو میشناسیم!

فاطی:سلام عشقم از دیدنت خوشبختم!

سحرتی:من همینطور!

-ای بابا خجالت نکش که! از دیدن شما هم خوشبختم!

کیو:همچنین!

-میگم بهتر نیست اول خودمون رو به هم معرفی کنیم!

شمین:من که موافقم!

-هائهههههه وایسا.....بچه ها بیاین اینجا!

همه ی 20نفر دور هم جمع شدن!

فاطی:خوب از اونجایی که من از همتون بزارگ ترم شروع میکنم!

زهرا:خفه شو بابا کجای توبزرگتره!

-بی ادب

سیوون:باز شروع شد..آخه دختر تو نمیتونی یک روز با یکی دعوا نگیری!

-تو ساکت!

لیتوک:خوب بهتره اول ما خودمون رو معرفی کنیم!اینا هم دوستان من ایشون سحر،ایشون تینا،شیندونگ،سحرتی،کیو،سونگمین،ریووک،کانگ این و هیچول خودمم لیتوکم!

یسونگ:من یسونگ هستم ایشون دونگهه ایشون فاطی که خواهر دونگهه است ایشون هم آنا دختر خالشونه!ایشون سیوون،میرا،سانی،زهرا،شمین و اونهیوک

زهرا:خوب بهتره دیگه بریم سرکلاس!

کلاس

معلم:سلام بچه ها من شین مین آه هستم به گلخانه ی شماره ی 3خوش آمدید!خوب امروز می خوام راجب گیاه ماندریک صحبت کنم!کی میدونه خواص ریشه ی ماندریک چیه!

آنا:من بگم...من بگم!

شین:بله خانوم کیم!

-افرادی که به طلسم بی حسی دچار شدن رو به وضعیت اول برمی گردونه!

شین:دیگه کی میتونه بگه!؟

کیو:من میتونم؟

شین:البته!

-ریشه ی این گیاه خطرناکه و برای کسی که صدای جیغ وحشتناک اون رو میشنوه مرگ آوره!

شین:درسته 20امتیاز مثبت برای گروه اول!البته باید بگم که ماندریک های ما کوچیکه و شمارو نمی کشه اما میتونه تا چندساعت گیجتون کنه!

میزشام

سانی:بچه ها میگم بیاید ما دخترا خودمون یک گروه جدا بشیم هان؟؟

سحر:آقا من موافقم

میرا:منم هستم

سانی:خوب بابا میدونم همتون هستین نمی خوا همه بگین!

فاطی:ایشه اصلا من نیستم!

زهرا:بمیری تو همیشه ضد حالی!آقا اینم هست!

-غلط کردی نمیام

سانی:من میدونم چه طوری میاد...فاطی جونم نظر تو چیه قبول میکنی؟؟

-الان که فکر می کنم میبینم منم موافقم!

آنا:مرض بگیره توروحتما باید ازت خواهش کنه این بدبخت!

-سانیییییییی...نمیاما!

سانی:خیلی خوب آنا چی کار داری بچمو!

آنا:خانوم همین کارارو میکنی بچه لوس میشه دیگه!

تینا:ای بابا بسه دیگه!

سانی:این دفعه مامان بزرگ دخالت کرد ولی دفعه ی دیگه طلاقمو ازت میگیرم!

هیوک:اه شما دخترا چتونه؟؟

آنا:اینم از بابا بزرگ قصه.دختر ها همه زدن زیر خنده البته به جز تینا!

در همون لحظه حیوون خونگی آنا(حیوون خونگیش جغده)به سمت میزغذاخوری میومد!

دونگهه:آنا اون جغد تو نیست؟

آنا:چرا خودشه!

فاطی:ظاهرا نامه ی توبیخ هم همراشه!

جغدآنا کنارش اومد و نامه ی در دهانش رو به آنا داد!

ریووک:بازش نمیکنی!؟

یسونگ:فکر کنم نامه ی مامانت باشه!

نامه به یک باره از دست آنا بیرون اومد و جلوی روش باز شد و شروع کرد به حرف زدن!

نامه:کیممم آنا چند بار گفتم فاطی رو اذیت نکن بچه مگه تو مریضی مردم آزاری میکنی؟؟وقتی اومدی خونه میدونم چی کارت کنم!

نامه به سمت فاطی برگشت و شروع کرد به صحبت کردن!

نامه:اوه فاطی و دونگهه ی عزیزم حالتون خوبه؟نگران نباشید من مواضب آنا هستم که دیگه کسی رو اذیت نکنه!وتو آنا به خدمتت میرسم!

ودریک چشم به هم زدن نامه ریزریزشد.

یسونگ:بیا این آب رو بخورفکر کنم بهش احتیاج داری!

آنا:مرسی!

سونگمین:بهتره برگردیم تو اتاق ها!

لیتوک:مینی راست میگه بلند شین!

هیوک:خوب شبه همگی خوش!

هیچول:اه شیندونگ بلند شو دیگه چه قدر می خوری!

سحرتی:چیکارش داری بخور دونگی جون!

شیندونگ:خیلی ممنون سحرجون بازم به مرام تو!

کانگ این :خوبه خوبه بلند شین بریم!

-خیلی خوب بابا بریم!

خوب بچه ها این قسمت تمومید تا قسمت بعد بای بای نظر هم زیاد باشه!



تاریخ : پنجشنبه 14 دی 1391 | 11:32 ق.ظ | نویسنده : fatemeh | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •