تبلیغات
Super Junior Fan Club - داستان جدید....پارت اول ورود به اس ام

سلام دختر خانوما خوبید خوشید بعد از قرن ها قرن طلسم شکسته شدوما آپی کردیم

باید بگم که فعلا دختران طلایی و زنده بمان به دلایلی گذاشته نمیشه به جاش این داستان جدید رو می زارم اسم کلی داستان ما چند نفر ولی چون هر پارتش به یک موضوعی ربط داره من اسم همون پارتو روش می زارم و اینکه توی داستان اونجایی که من صحبت می کنم از خط تیره استفاده می کنم و اسم بقیه نوشته میشه

دیگه بیشتر حرف نزنم برید بخونید نظرتون رو بگید ببینم چه طور بود

امروز هم مثل روزهای دیگه از خواب بیدار شدم اما مثل هر روز دیر.سریع دوش گرفتم و لباسم رو پوشیدم.توی دوتا کمپانی مصاحبه داشتم.حتی صبحونه رو هم کامل نخوردم.
.
.
.
به اولین کمپانی رسیدم.یک برج بزرگ بود که بالاش نوشته شده بودJYP.در شیشه ای بزرگ رو کنار زدم و وارد شدم.وقت قبلی داشتم بنابراین وارد اتاق مدیر شدم
مدیر:سلام خانوم خوش اومدید
-خیلی ممنون
مدیر:خوب می تونم پروفایلتون رو ببینم
-بله البته.
پروفایلم رو دست مدیر دادم نگاهی انداخت و گفت
مدیر:ولی شما هیچ تجربه ی کاری ندارید حتی تا حالا توی یک موزیک ویدئو هم به عنوان یک دنسر شرکت نکردید.متاسفانه باید بگم ما روی اشخاصی سرمایه گذاری می کنیم که لااقل یک تجربه ی کوچیک داشته باشن متاسفم ما نمی تونیم ریسک کنیم.
-اما آخه...
مدیر:متاسفم
از کمپانی بیرون اومدم.دیگه داشتم دیوونه میشدم این ششمین کمپانی بود وفقط یک کمپانی دیگه باقی مونده بود اگه این کمپانی هم منو قبول نمی کرد باید برمی گشتم به ایران و من اینو نمی خواستم من اومدم کره تا خودمو به خونوادم ثابت کنم واینکه دوباره نجمه رو ببینم اون تنها کسی بود که منو خوب درک می کرد و مثل من بود یک همبازی دوران بچگی و یک هم راز دوران نوجوانی(عجب حرفایی زدم) از آخرین باری که ازش خبر گرفتم این بود که به زودی کاراش درست میشه و میاد کره.
تا قرار ملاقات با مدیر کمپانی بعدی تقریبا یک ساعت وقت داشتم توی این یک ساعت رفتم یک چیزی بخورم تا یک وقت توی مصاحبه پس نیفتم.
یک ساعت بعد
این کمپانی خیلی بزرگتر از کمپانیه قبل بود یعنی بزرگتر از همشون بود بالای ساختمون کمپانی بزرگ نوشته شده بود SM
وارد کمپانی شدم از نگبان دم در پرسیدم اتاق مدیر توی طبقه ی چنده.وارد آسانسورشدم اما هنوز در بسته نشده بود که یک پسری درو باز کردوواردشد عذر خواهی کوتاهی کردو سرش رو انداخت پایین بعد از بسته شدن درآسانسور می خواستم کلید طبقه ی 10 رو بزنم که دیدم اون آقا پسر(آقاپسر؟؟؟؟؟)هم با من دستش رو به طرف کلید طبقه ی 10آورد .ازم خواهش کرد که کلید رو بزنم.موقع بیرون رفتن از آسانسور هم داشتیم با هم بیرون می اومدیم که گذاشت اول من برم.
به منشی خودم رو معرفی کردم و اون بهم اجازه داد تا وارد اتاق بشم کمی صدام رو صاف کردم و وارد اتاق شدم
مدیر:سلام خوش اومدید
-سلام آقای...
مدیر:لی هستم
-بله آقای لی بفرمایید اینم پروفایلم
لی:اما من به پروفایلتون احتیاجی ندارم همون سی دی که از کاراتون برام فرستادید کافی بود
-خوب نظرتون چیه؟
لی:باید بگم که...عالی بود هم صداتون هم رقصتون
-واقعا ینی می تونید رو من سرمایه گذاری کنید
لی:البته من براتون یک گروه در نظر گرفتم و به نظر من لازم نیست شما مدتی رو به عنوان کار آموز بگذرونید به عقیده ی من شما می تونید خودتون رو به بچه ها برسونید برای دستمزد هم هر مبلغی پیشنهاد بدی قبول می کنم
-واقعا ممنونم هرمبلغی که خودتون در نظر دارید از اینکه به من اعتماد کردید ممنونم
لی:خواهش می کنم چون من فکر می کنم شما فوق العا ده اید و استعدادش رو دارید.باید بهتون بگم اسم گروهی که شما وارد اون میشید سوپرجونیوره تا حالا چیزی دربارش شنیدید؟
-نه متاسفانه ولی مطمئنم که می تونم خودم رو به اون دخترا برسونم
لی باخنده؟دخترا...کدوم دخترا ولی اونا که دختر نیستن
-چی دختر نیستن پس چیچین نکنه...
لی:بله این یک گروه متشکل از 10 تا پسره من می خوام اولین گروهی رو تشکیل بدم که عضو های اون هم دختر باشه هم پسر اگر قبول نکنی من نمی تونم برات کاری بکنم
حاظر بودم برای اینکه خودم رو به خانوادم ثابت کنم با 10تا پسر زندگی کنم بنابراین قبول کردم.
لی:این عالیه من الان با لیدر گروه تماس می گیرم تا بیاد اینجا مطمئنم اون هم نظرش راجب شما مثبت.
ازاینکه اینجا قبول شدم خوشحال بودم حالا تنها نگرانیم این بود که آیا گروه من رو می پذیره.توی همین فکر ها بودم که در اتاق به صدا در آمد.
مدیر خیلی آرام گفت:بفرمایید تو
پسری وارد اتاق شد و به من و مدیر سلام کرد.
لی:بشینید آقای پارک خواستم بیای اینجا تا بهت بگم قراره یک عضو جدید به گروهتون اضافه بشه.
لیتوک:چی عضو جدید اما ما نمی خوایم کسی بهمون اضافه بشه
لی:من اینطور در نظر گرفتم که فکر می کنم خیلی هم خوبه ما تا الان سه نفر رو از دست دادیم فکر نمی کنی چند نفر باید جای اون هارو پر کنند ورود کیوهیون رو یادتونه که چه قدر مخالفت کردین.
لیتوک:اما کیوهیون فرق می کنه ما دیگه اون رو عضوی از خونوادمون می دونیم و بهش عادت کردیم
لی:خوب به این عضو هم عادت می کنید
خلاصه هرچی لیتوک می گفت مدیر لی جوابی داشت انقدر باهم حرف زدن تا لیتوک راضی شد.
لیتوک:خیلی خوب از نظر من اشکالی نداره ولی قبلش یسونگ و ریووک و اونهیوک و دونگهه باید ازش تست رقصو صدا بگیرن من به اونا زنگ می زنم شما هم به اون آقا پسر بگید بیاد سالن تمرین دونگهه بیرون منتظر من با اون میرم سالن تا شما بیاید
لی باخنده:پسر...کدوم پسر مگه من حرفی از جنسیت عضو جدید زدم؟
لیتوک:منظورتون رو نمی فهمم
لی:این خانومی که رو به روتون نشسته عضو جدید هستن
لیتوک:یک دختر!!!! اما این غیر ممکن
.
.
.
نظر می خواما خیلی هم می خوام الان در کمبود نظر مواجه شدیم
سومالی قحطی اومده در جامعه ی وبلاگ نویسان قحطی کامنت پس ملت مسلمان ایران خواهشا کامنت بزارین


تاریخ : پنجشنبه 3 شهریور 1390 | 06:41 ب.ظ | نویسنده : fatemeh | نظرات

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •