تبلیغات
Super Junior Fan Club - ما چند نفرپارت10

سلا بچه ها ببخشید به خاط غیبت طولانی

سعی می کنم دیگه تکرار نشه

سرم رو بالا آوردم وبا دونگهه فیس تو فیس شدم.

دونگهه:معلوم هست داری چی کار می کنی نمی تونی چند لحظه تکون نخوری من می خواستم اینو از روی سرت بردارم.

ودستش رو دراز کردویک دونه پر رو از لای موهای من بیرون آورد.

دونگهه:این پر این جا چی کار می کرد؟

-فکر کنم اثرات کوبوندن بالش به سروصورت هم دیگه باشه/وهردو با هم خندیدیم در حالی که من هنوز روی دست دونگهه خم بودم.چند دقیقه ای به صورت هم خیره شده بودیم ولی من مطمئن بودم اتفاقی بینمون نمی افته چون هائه پسری نبود که دوستش نداره چنین کاری بکنه.

از نگاه دونگهه

مطمئن بودم اتفاق خاصی بینمون نمی افته فقط می خواستم برای چند لحظه بیشتر از نزدیک ببینمش اولین باری بود که توی بغلم بود دوست داشتم زمان متوقف بشه و ما تا آخر همونطور بمونیم

-بهتره من برم

دونگهه:آه...آه ببخشید حواسم نبود/ومنو از روی دستاش بلند کرد

-فردا با لیتوک صحبت می کنم فعلا شب بخیر

دونگهه:شب تو هم بخیر

به سمت اتاق حرکت کردم می دونستم هنوز داره نگام می کنه می خواستم اولین قدم روبردارم برای اینکه بهش بگم دوسش دارم.برگشتم،لبخند زدم و گفتم:شب خوبی بود.وبعد به راهم ادامه دادم

دونگهه آروم زیر لب زمزمه کرد:برای منم هین طور

داخل اتاق

لیلی:فاطی مشخص کن هرکی کجا بخوابه؟

-نمی دونم هر جا دوست دارین بخوابین

نجمه:من رو تخت می خوابم

-فعلا که شکیبا از موقعی که اومده از روی تخت تکون نمی خوره بچم می ترسه تختو ازش بگیرن

لیلی:من فکر بهتری دارم

شکیبا:تو فکرات مثل خودت می مونه نمی خواد فکر کنی

لیلی:شیطونه میگه...

نجمه:ا ول کن بچمو

شکیبا:ای ول مامانی،مامانی اصلا بیا امشب پیش خودم روی تخت بخواب

نجمه:باشه مامانی الان میام

لیلی:سرتون کلاه رفت می خواستم بگم هممون بشینیم رو زمین فیلم نگاه کنیم بعد همه با هم بخوابیم

-فکر خوبیه البته شما دوتا اگه خواستین می تونین برین رو تخت بخوابین حالا ببینم کدومتون می خواد یک موزیک ویدئوی باحال از این آقا پسرا ببینه

نجمه:من موافقم

شکیبا:منم که هرچی والده بگن

لیلی:خوبه

هممون نشستیم روی زمین.لب تاپ رو روشن کردیم اولین آهنگی که براشون گذاشتم مستر سیمپل بود

-بچه ها این آلبوم پنجمشونه تازه دادن بیرون تو آلبوم بعدیشون منم همراهشونم.

بعد از اینکه موزیک ویدئو تموم شد این سه تا شروع کردن

لیلی:اینی که انگشت شستشو کشید رو لبش همونی نبود که با من اومد دستشویی؟

ما سه تا:هااااااااااا؟؟؟؟؟؟

لیلی:خیلی منحرفید می دونم دارید به چی فکر می کنید منظورم اینه که دستشویی رو بهم نشون داد

-آره اسمش ریووکه

لیلی:می دونم خواستی معرفی کنی به اینا بگو که یادشون میره

شکیبا:فاطی یه سوال اساسی این کت قرمزه همون اینهیوک بودنه؟

-اینهیوک نه اونهیوک آخه کجای اسم این سخته

شکیبا:خوب حال هرچی رسما منو به فنا برد چرا اینطوری می رقصه

-آره رقصش عالیه معروفه به ماشین رقص سوجو

نجمه:آبی واقعا به لیتوک میاد

-هان؟؟؟؟آره خودشم از آبی خوشش میاد

نجمه:از چشماشم خوشم اومد احساس می کنم جلوی چشاش کم میارم

-یکی اینو بگیره این که از من عاشق تره اصلا ببینم شما ها چرا فقط از اینا تعریف می کنین نکنه.......

نجمه و لیلی و شکیبا به آرومی سر تکون دادن

-این غیر ممکنه

شکیبا:فاطی تو به عشق در نگاه اول اعتقاد داری؟این اتفاقیه که برای ما افتاده

-ببخشید الان فکر نمی کنی این نگاه دومتون بود کجاه نگاه اول بود نگاه اول که اون پایین بود تازه واسه لیلی نگاه سوم بود

لیلی:حالا هرنگاهی تو نباید بزنی تو ذوق بچه

شکیبا:لیلی من الان کاملا جدی بودم

لیلی:آها گفتم

نجمه:باز این گفتم گفتمشو شروع کرد

-بچه ها بی خیال شید برید بخوابید

لیلی:راستی ما هم باید دنبال کار بگردیم

-چه جور کاری؟

نجمه:قراره منو لیلی بشیم هم کاره شما و شکیبا هم رشتش آهنگسازیه اینجوری نگاش نکن بچم پاش بیوفته کارش رو خوب انجام میده

-ایشالا اونم پیدا می کنیم فعلا بریم لالا

فردا صبح

کیو در حالی که عصبانی بود در اتاق رو باز کرد وبا عصبانیت سرش رو خاروند و داد زد:وااااااای اینا دیگه کین دیشب که تا پاسی از شب بیدار بودن نذاشتن ما یک خواب راحت داشته باشیم از ساعت 5صبح هم بیدارن دارن آهنگ های مسخره گوش میدن

دونگهه:چیه کیو باز چی شده؟

کیو:تا الان داشتم بادمجون واکس میزدم همین الان گفتم که

دونگهه:نمیمیری که یک بار دیگه بگو

هیوک:گفت دخترا دیشب تا دیر وقت بیدار بودن صبح هم زود بیدار شدن داشتن آهنگ های مسخره گوش میدادن

سونگمین:کیو تو از کجا میدونی آهنگشون مسخره بود شاید داشتن بونامانا گوش میدادن

کیو:نه مینی حواسم بود قشنگ گوش کردم دیدم آهنگشونم به زبان خودشونه

دونگهه:پس کرم از خود درخته بگو خودم نخوابیدم چرا تقصیرو میندازی گردن این و اون

لیتوک تازه از خواب بیدار شده بود و به سمت پسرا می اومد

دونگهه:لیتوک فاطی دیشب می خواست راجب یک موضوعی باهات صحبت کنه ولی خواب بودی گفت صبح بهت میگه

لیتوک:اوهوم باشه

کیو:بچه ها بچه ها بیاین زحماتی که من دیشب کشیدم همچین هم بی نتیجه نبود تمام مدتی که داشتم به حرف هاشون گوش می کردم هیچی نفهمیدم جز یک کلمه اونم جمله ی فاطی بود که به کره ای گفت بچه ها یک اعتراف من خیلی دوسش دارم اما اون اصلا منو دوست نداره چی کار کنم؟ به نظر تون اون کیو دوست داره ها از بچه های خودمونه؟

 

 

خوب بچه ها این قسمت هم تمومید قسمت بعد رو زود میزارم قول میدم فقط

نظر زیاد بزارین



تاریخ : چهارشنبه 4 آبان 1390 | 06:06 ب.ظ | نویسنده : fatemeh | نظرات

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •