تبلیغات
Super Junior Fan Club - Stand By Me!ep8
هاییییییییییییییییییییییییی!من بعد از سالها اومدم.........
به خاطر تاخیرم شرمنده....ما نت نداشتیم!!از همه تونم معذرت میخوام......داستانای همه رو خوندم وقت پیدا کردم میام مینظرم!!
خب بفرمایین داستان که تازه آبرو ریزیامون شروع شده.......
سوال:چجوری با سوجو آشنا شدین؟؟(ما یسونگو دیدیم عاشقش شدیم بعد گروهشو پیدا کردیم حالا هم اینی هستیم که میبینین!!)

دوباره همون اتاق قبلی با این تفاوت که امروز کاملا خلوت شده بود.دیگه از اون میزو صندلی های دیروزی خبری نبود.حدود 15 تا راحتی به صورت مربع که یه طرفش باز بود، وسط اتاق بودن. پسرا یکی یکی رفتن نشستن و سارا توی مرکز این مربع قرار گرفت.

رئیس:خب دخترا....بشینین تا بگم برای بقیتون صندلی بیارن.....

فاطمه:نه......ممنون.......ما همینجوری راحتیم.......

ایندفعه هم یکی از آهنگایی بود که خود دخترا خونده بودن.سارا شروع کرد به خوندن.ریتم آهنگ آروم بود و جز صدای سارا که با چشمای بسته میخوند، هیچ صدایی نمیومد.یهو ریتم عوض شد؛ شاد و خیلی تند. سارا چشماشو باز کرد و همون جور که میخوند شروع کرد به رقصیدن. دو طرفش ولی در فاصله ی خیلی دورتر، نسترن و نیلوفر و سوزی هم شروع کردن باهاش رقصیدن. بقیه هم پشت سرش باهاش لب خونی میکردن و میرقصیدن. کاملا میشد تعجب رو تو صورت رئیس و پسرا دید. یه لحظه انگار فراموش کرده بودن که سارا داره تست میده و محو تماشای بقیه شده بودند.

دونگهه آروم دره گوش اونهیوک:داداش ببند اون فکو آبرومون رفت.....

اونهیوک آروم گوشه ی چشمشو پاک کرد(آخی اشک شوق) و گفت:عاشق اینجور حمایت کردنام.....

بلخره آهنگ تموم شد.دخترا با جیغ و سر و صدا سارا رو تشویق کردن(آبرومون رفت حالا میگن ندیده ان!!)طوری که صدای دست زدن پسرا بینش گم میشد.

رئیس:خب...اگه میشه بیرون وایسین تا ما نظر نهایی رو بدیم......

بعد از اینکه دخترا بیرون رفتن لیتوک رو کرد به رئیس و گفت:ما نظرمون همونه که اول گفتیم......

رئیس:خیلی خب....الان میرم به دخترا میگم بیان......

_______________________________________

رئیس:خب.....چطوری بگم.......پسرا واقعا از کار شما خوششون اومده......(به سلامتی!)

لبخند رضایت روی لب های همه بود.تک تکشون برای این موفقیت زحمت کشیده بودن.

رئیس:فقط یه مشکل کوچولو هست که مطمئنم میتونیم با هم حلش کنیم.....

فریما:مشکل؟؟

رئیس:خب میدونید.....آقای پارک الان برای هماهنگ کردن یه سری کارها به آمریکا رفته......و.....خب....خب.....اون قرار بود واسه ی دخترای SNSD یه خونه ی مناسب پیدا کنه.....اما رفتنش یهویی شد و نشد.....

هیچکس متوجه حرفاش نمیشد.یهو دونگهه بلند و از روی ناباوری گفت:نه........جدی نمیگید.....

رئیس:خب.....هیچ راه دیگه ای ندارم....اگه واسه اجرای BoA تو آمریکا مشکلی پیش نمیومد الان کارها همه درست بود.....

بازم کسی چیزی نفهمی.سونگمین به صورت دونگهه نگاه کرد، یهوو انگار که چیزی یادش اومده باشه سرجاش سیخ نشست:چیییییییی؟؟امکان نداره......

رئیس سرشو انداخت پایین و حرفی نزد.

شیوون:به ما نمیگید چه خبره؟؟

دونگهه:دخترا باید بیان با ما زندگی کنن....

هر هیجده نفرشون (دخترا+(پسرا ـــ دونگهه و سونگمین)= 18) با هم داد زدن:چییییییییییییی؟؟

رئیس:نه....نه....نمیخوام فکر بد کنید...باور کنین چاره ی دیگه ای ندارم.....این موقعیت موقتیه..... وقتی که آقای پارک برگرده همه چیز درست میشه......

نازنین: و این آقای پارک کی برمیگرده؟؟

رئیس سرشو انداخت پایین و با شرمندگی گفت:تقریبا یک ماه دیگه....ولی....لازم نیست به خوتون سخت بگیرین.....خونه پسرا دو طبقه جداست......طبقه ی بالا هم نه تا اتاق داره......شما میتونین برین طبقه ی بالا.....

یسونگ:بعد ببخشین اونوقت ما چیکار کنیم؟؟

رئیس:اتاقای پایین که هستن....پایین پنج تا اتاق داره......

کیو:ولی ما چهار نفرمون بالا میخوابیدن.....

رئیس:اتاقای پایین که پنج تاست.....اگه چهار نفر بالا بودن پس یکی دیگه تون کجا میخوابید؟؟

کیو بدون ذره ای تردید جواب داد: هیچول و شیوون با هم میخوابن....

دخترا برگشتن  وبا چشمایی بیش از حد گرد شده به شیوون و هیچول نگاه کردن.کیو که تازه فهمید چه سوتی ای داده محکم لبشو گاز گرفت و سرشو پایین انداخت. شیوون داشت رنگ به رنگ میشد، هیچول رو هم کاردش میزدی خونش در نمیومد.لیتوک برای عوض کردن موضوع سریع گفت:

:آخه شیوون و هیچول سر اون اتاق روبروی آشپزخونه با هم دعوا داشتن دیگه ما اومدیم اتاق رو دو قسمت کردیم نصفش واسه هیچول.....نصفش واسه شیوون.....و با دستپاچگی لبخندی به رئیس  و دخترا زد.

آنا: ببخشید ولی در حال حاضر ما خودمون خونه داریم.....

رئیس:بله....میدونم....اما شما خبرنگارا رو که میشناسین...فکر میکنین داخل کنفرانس خبری معرفی گروه اف ایکس اولین سوالی که خبرنگارا ازشون پرسیدن چی بود؟؟

کیو: اسم گروهتون چیه......

ریووک با پاش محکم زد رو پای کیوهیون تا ساکت بشه. اونهیوک سرشو اورد عقب و توی گوش کیو گفت:تو نمیتونی دو دیقه لال مونی بگیری اینقد سوتی ندی؟؟

رئیس: هه هه...نه....ازشون پرسیدن که آیا کمپانی برای شما خونه ای تدارک دیده؟؟.....باور کنین خودمم اصلا راضی نیستم ولی همینکه بفهمن خونه مال کمپانیه براشون کافیه دیگه فرقی نداره کسی دیگه ای هم توش باشه یا نه....تازه همونجور که قبلا گفتم خونه دو طبقه کاملا مجزاست.نه تا اتاق بالا داره به علاوه سرویس بهداشتی....شما میتونین برین بالا پسرا هم میرن پایین یه جوری دوتا دوتا با هم کنار میان.....فقط آشپزخونه و در ورود و خروجش یکیه.....همین....تازه یه طبقه زیرزمین هم داره که توش سالن تمرین و استخر هست.....

آنا:امکان نداره......ما چجوری میتونیم با ده تا پسر توی یه خونه زندگی کنیم؟؟

شیندونگ:شما الان دارین به ما توهین میکنین.....

آرزو:نه قصد ما توهین ولی خب این خیلی غیرمنطقیه که ما بخوایم با شما توی یه خونه باشیم.....

رئیس:میدونم......کوتاهی از من بود.....خواهش میکنم یه جوری باهاش کنار بیاین.....همش دو سه هفته بیشتر نیست......

سوزی:ولی ما نمیریم اونجا.....این حرف آخرمونه......



تاریخ : پنجشنبه 5 آبان 1390 | 12:16 ب.ظ | نویسنده : Anna | Nazaration

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •