تبلیغات
Super Junior Fan Club - ما چند نفر پارت 11

سلام علیکم خوبین مارو که ایشالا یادتونه ؟؟خداروشکر!!!

بچه ها ببخشید داستان دیر میشه ها درسا واقعا زیادن من فرصت تایپ پیدا نمی کنم وگرنه کلی از داستان آماده است

حالا برین ادامه

به نظرتون اون کیو دوست داره از بچه های خودمونه؟

کیو هیون پشت به درآشپز خونه نشسته بود بنابراین غافل از این بود که چهارتا دختر دارن حرفاشو می شنون سونگمین و شیندونگ خیلی سعی کردن بهش بفهمونن که من پشتش ایستادم اما کیو اصلا حواسش نبود

کیو:اه چتون شده چرا انقدر شکلک در میارین گرسنگی زده به مغزتون

سونگمین خیلی آروم زمزمه کرد:امیدوترم زنده بمونی کیو

کیو:ها؟

مینی با چشماش به کیو فهموند که به پشت سرش یک نگاهی بکنه

-چو کیو هیون دیگه پشت در اتاق من فال گوش وایمیستی

دونگهه:این که کار همیششه

-بله؟؟؟

دونگهه:هیچی هیچی

نجمه:فاطی تو چرا زنده ای آخه میمردی خوب اون بی صاحابم فارسی می گفتی دیگه

شکیبا:خوبه این لو رفت خدارو شکر لو نرفت که دونگ.....لیلی یکی به پهلوش زدوگفت:بازببینم می تونی لو بدی؟

لیتوک:فاطی بهتره من و تو بریم بیرون راجب مسئله ای که دیشب می خواستی با هام صحبت کنی صحبت کنیم

شکیبا:تو مگه نگفتی میرم با لیتوک صحبت کنم اگه صحبت نکردی پس نیم ساعت بیرون چی کار می کردی؟

-ها؟من؟هیچی/ونگاهی به دونگهه انداختم

دونگهه:داشت با من صحبت می کرد

نجمه و لیلی زیر زیرکی شروع کردن به خندیدن.بعد از اینکه خندشون تموم شد نجمه و لیلی و شکیبا رفتن دورمیز نشستن

شکیبا:بچه ها زودتر صبحونه تونو بخورین کوین ساعت 10منتظرمونه

هیوک:کوین:برادرتونه؟

شکیبا:آره چه طور مگه؟

کیو:آخه ما یک بار در این رابطه اشتباه کردیم (منظورش من بودم)بهتر بود به جای اینکه اول بپرسیم دوست پسرته می پرسیدیم برادرته

شکیبا:آهان....شما ها برادر منو می شناسید؟

سونگمین:آره منظورت همون کوین u.kissدیگه

لیلی:آره خودشه

شکیبا:کی گفت تو حرف بزنی

نجمه:لطفا اینجا دیگه شروع نکنین

شکیبا:باشه مامانییییییییییی!!!!!

من و لیتوک تازه به جمع بچه ها اومده بودیم

لیتوک با تعجب:مامانی؟؟؟؟

شکیبا:اوه اوه خیت کردم؟

نجمه خنده ای کردو گفت:شکیباست دیگه

لیتوک هم نیشخندی زد و گفت:خوش به حال بابایی /و اومد سر جاش نشست

شکیبا:نجمه چرا من یک مرتبه هوس بابا کردم فکر کنم باید دست به کار بشیم

نجمه همونطور که از زیر میز پای شکیبا رو نیشگون میگرفت گفت:شکیبا خفه شو صبحونتو کوفت کن

.

.

.

.

موقع رفتن شده بود و نجمه و لیلی و شکیبا باید میرفتن.منم برای اینکه توی کمپانی جلسه داشتیم نمی تونستم باهاشون برم

نجمه:دلم برات تنگ میشه

-منم همینطوردیشب خیلی بهم خوش گذشت حیف که خیلی کوتاه بود

شکیبا:سفرقندهار که نمیریم دوتا خیابون پایین تره دیگه

لیلی:یک ذره احساس داشته باش بابا بعد از مدتی هم دیگرو دیدن حالا دوباره دارن از هم جدا میشن

شکیبا:خوب حالا بیا بزن

بعد از خداحافظی با دخترا ما هم آماده شدیم تا بریم کمپانی

توی کمپانی/دفتر مدیر

لی:خوب بچه ها ما چند نفر رو پیدا کردیم که فکر می کنم برای گروه مناسب باشه فقط مونده شماها ببینیدشون

-منظورتون همون دوتا خواننده و آهنگسازن

لی:بله خودشونن

-میشه یک پیشنهادی بکنم

لی:البته میشنویم

-دختر عمه ی من و دوستاش تازه دیروز از ایران اومدن اونا دنبال کار میگردن دختر عمه ام نجمه و یکی از دوستاش لیلی رشتشون موسیقی و میخونن و اون یکی دوستش شکیبا کارش تو آهنگسازی فوق العاده است می خواستم بگم اگه میشه اونا با ما کار کنن اونا حتی از منم بهترن آقای لی

لی:واقعا پس چرا زودتر نگفتی اگه تو معرفیشون کردی پس فوق العاده ان

لیتوک:آقای لی اونا دیشب توی خوابگاه بودن منم اونارو دیدم به نظر منم خیلی خوبن

کیو که پیش ریووک نشسته بود گفت:وای نه یعنی من شبا نمی تونم بخوابم

ریووک هم آروم گفت:اگه بخوای میتونی منتها اگه فضولی نکنی

لی:پس بهشون بگو همین امروز بعد از ظهر بیان پیش من واسه بستن قرار داد دارن میان بهتره خودتم باهاشون باشی

-باشه بهشون خبر میدم

توی را برای دخترا زنگ زدم از اونجایی که شماره آپارتمان کوین رو شب قبل از شکیبا گرفته بودم زنگ زدم به همونجاوکوین گوشی رو برداشت

کوین:بله بفرمایید؟

-الو کوین تویی؟

کوین:بله..فاطی تویی حالت خوبه؟

-ممنونم حالم خوبه نجمه یا شکیبا اونجان

کوین:این دوتایی که گفتی نیستن رفتن بیرون واسه خودشون خرید

-خرید چی؟

کوین:به نظرت اینا به غیر از شکمشون به چه چیز دیگه ای فکر می کنن؟

-اوه البته پس لیلی اونجاست؟

کوین:آره اینجاست

-میشه لطفا گوشی رو بهش بدی

کوین:البته چند لحظه لطفا

بعد از چند لحظه لیلی گوشی رو گرفت

لیلی:الو سلام چی شده ؟چرا زنگ زدی؟دلت برام تنگ شده بود.چرا نمی گی . چرا حرف نمی زنی چی شده اتفاقی افتاده ا حرف بزن دیگه فاطی.

-قربونت برم مهلت میدی یک نفس بگیر بد نیستا

لیلی:خوب چی شده چرا زنگ زدی؟

-مگه دیشب نگفتین می خواین دنبال کار بگردین من براتون پیدا کردم

لیلی:جدی چی کار؟

-نوکری

لیلی:اون که شغل خودته

-خوب چرت میپرسیا رشتتون چیه شغلتونم همونه دیگه

لیلی:واقعا تو کدوم کمپانی

-اس ام گروه سوپر جونیور

لیلی:چی؟همون گروه شما

-آره دیگه ما یک مدت دنبال چند نفر می گشتیم که پیدا کردیم حالا به اون دونفر خبر بده ساعت 4 بیاین به این آدرسی که بهت smsمی کنم

لیلی:باشه باشه بهشون میگم فعلا

.

.

.

ریووک:لیلی بود؟؟

-آره اون دوتا خونه نبودن

هیوک:پس کجا بودن؟

-طبق معمول رفتن خرید اصلا مگه میشه این دوتا رو از هم جدا کرد مثل لاله و لادنن

دونگهه:اونا دیگه کین؟دونفر که عاشق هم بودن

خنده ای کردم و گفتم:نه اونا دوتا خواهر بودن که از زمان تولد ازناحیه سر بهم چسبیده بودن

دونگهه:آها از اون لحاظ

هیوک:لیتوک شکیبا و نجمه و لیلی هم با ما زندگی می کنن؟

یسونگ:په نه په میرن با برد پیت زندگی میکنن اونهیوک من واقعا گاهی به مخ تو شک می کنم

کیو:آخه تا من هستم دره پیت به چکارشون میاد

هیوک:اولا کیو خفه شو دوما کی با تو بود من با لیتوک بودم

لیتوک:خوب آره دیگه

هیوک:آها اونوقت مشکل جا نداریم

لیتوک:حالا یک کاریش می کنیم من الان تو فکر مقررات جدیدم

-مقررات جدیدی؟

لیتوک:البته مقررات جدیدی باید یکسری مقررات جدید پایه گذاری کنم

کیو:توکی وکیل وارد میشود

سونگ مین:کیو الان بحث جدیه

ساعت 4 کمپانی اس ام.................

 

این قسمت هم تموم شد

اگه وقت کنم تا دو سه روز دیگه ادامشو میزارم

فعلا بای بای

 



تاریخ : شنبه 14 آبان 1390 | 02:42 ب.ظ | نویسنده : fatemeh | نظرات

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •