تبلیغات
Super Junior Fan Club - Stand By Me!ep13
هایییییییییییییییییییی!بر همگان!!
یه چیزه خیلی باحال.......


هیچول با سیبیل!!!که که که^^
سوال:میدونین هر کدوم از پسرا از کدوم یک از دخترای گروه های دیگه خوشش میاد؟؟(یسونگ از ویکتوریا!!ویششششششتازه کلی هم باهاش عکس انداخته و حرفای خرکیف خرکیفی زده که واااای نگاه کنین چقد به هم میایم!!وقتی امشب راش ندادم خونه میفهمه کی به کی میاد!!!)

مبینا:بچه ها....چرا اومدیم کمپانی؟؟

آنا:رئیس هان زنگ زد گفت کارمون داره......

مبینا:اما من خستمه....

فاطمه:آره راست میگه....کلی زحمت کشیده دوتا دونه لباس برای خودش انتخاب کرده....

نیلوفر:بچه هااااااااا....بسه...همه رفتن.....

[تو اتاق رئیس!!]

هان(اسم رئیسمونه مثلا!!):خواستم بیاین اینجا تا برنامه ی کاری و یه سری چیزا رو براتون توضیح بدم...خب دخترا ما فردا برای معرفی شما به عنوان یکی از گروه های SM یه کنفرانس مطبوعاتی گذاشتیم....و البته از طرف یه برنامه تلویزیونی هم دعوت داریم.....

سوزی:هنوز هیچی نشده؟؟

هان:...البته....شاید باورتون نشه اما هرجا برین خبر از شماهاست.....از دو روز پیش تا حالا سومین رتبه Search تو کشور مال شماست.....

آرزو:این واقعا عالیه.....

هان:البته که عالیه.....و به خاطر همین گفتم بیاین که تا خبراتون داغه سریع آلبومتون رو آماده کنیم....خب قبل از صحبت درباره ی آلبوم چند نفر هست که باید بهتون معرفیشون کنم....

و به سمت راستش که چند نفر نشسته بودند اشاره کرد.اون ها بلند شدند و به طرف رئیس اومدند.

هان:خب دخترا ایشون آقای سانگ مدیر برنامه هاتون هستند....

سانگ:سلام....امیدوارم بتونیم در کنار هم خوب کار کنیم......

مدیر سانگ مرد نسبتا جوون و البته قد بلندی بود.چشماش حالت خاصی داشت و وقتی میخندید چندتا چروک کنارشون میوفتاد.به نظر مرد آروم و مهربونی میومد.

هان:و ایشونم طراح شین هستن.....کار طراحی لباس و دکور و یه سری چیزای دیگه ی گروه رو به عهده میگیرن....

شین:سلام...من شین سوپیول هستم....تمام سعیمو میکنم تا کارمو عالی انجام بدم.....

قیافه بانمکی داشت.موهاش تقریبا کوتاه بود و یه وری توی صورتش ریخته بود.آرایش خیلی کمی داشت و این نشون میداد آریش صورتش طبیعیه.

هان:و البته از این به بعد یه ون برای رفت و آمد از طرف کمپانی بهتون داده میشه...ایشون هم آقای کیم راننده تون هستن....

کیم نگاهی به دخترا انداخت و سرشو تکون داد.پسر جوونی بود و هیکل ورزیده ای داشت.اندامش بیشتر به بادیگاردا میخورد تا به راننده ها....(اسم این سه تا رو یادتون باشه حالا حالاها باهاشون کار داریم!!)

هان:با بقیه هم کم کم آشنا میشین...خب برای فردا ما اول برنامه تلویزیونی رو گزاشتیم و بعدش که احتمالا پس فردا بشه کنفرانس مطبوعاتی....طراح شین تو همین چند ساعت که بهش خبر دادیم چند تا طرح براتون کشیده که.....

و به سوپیول اشاره کرد.اون هم سریع کیفش رو باز کرد و کاغذهای لوله شده ای رو روی میز گذاشت.

هان:خب ببینین چطورن....استثنائن این دفعه خودتون میتونین طرح لباستون رو انتخاب کنین...البته طراح شین یکی از بهترینهای SM هستن.....

دخترا هرکدوم یکی از کاغذا رو بازکردند و چند نفری مشغول نگاه کردن به اون شدند.دست آخر فریما یکی از کاغذا رو جلوی رئیس گذاشت و گفت:همشون عالین اما به نظرم این بیشتر بهمون میاد.....

هان:باشه....این لباسا الان دارن دوخته میشن تا چند ساعت دیگه باید آماده شده باشن.....خب طراح سانگ و کیم مین وو....شما دیگه میتونین برین.....

بعد از رفتن اونا رئیس دوباره صحبت هاشو شروع کرد:خب دخترا....هنوز هیچی نشده اسم گروه شما همه جا رو پر کرده...من گفتم باید دومین آلبومتون که بشه اولین آلبوم با کمپانیه ما همه جا رو بترکونه...و برا اینکار لازمه علاوه بر آهنگ و شعرش که عالی میشه یه موزیک ویدیویه توپ هم براش بسازیم....این روزا هم که مردم دیگه به ام وی هایی هایی که فقط رقص توش باشه توجه ندارن پس ما باید به دنبال یه داستان برای ام وی باشیم.....خب با توجه به ریتم آهنگ اصلی که شما هنوز نشنیدینش، ما با همکاری بقیه اعضای گروه یه داستان واسه کلیپتون آماده کردیم فقط از الان بگم که زود قضاوت نکنین....خوب داستانش اینه که یه پسر با یکی از شماها دوست میشه بعد یه بار که باهاتون میاد بیرون دوستتون رو میبینه و با اون دوست میشه و دوباره این اتفاق میوفته تا میرسه به آخرین نفر....اونجا دوباره نفر اولی رو میبینه و میفهمه که این همه مدت خودش سرکار بوده بعدم که شما میزنین لت و پارش میکنین(این مثلا رئیسه؟؟قربون ادبیاتت تو که از ما هم بدتر حرف میزنی!!)....خب این خیلی خلاصه داستان بود...و.....البته یه چیزه خیلی مهم که جای هیچ اعتراضی هم روش نیست اینه که ما قرار گذاشتیم مدل لباسها وگریم و رقص و حتی مدل داستان موزیک ویدیتون سکشی باشه....

صدا هیچکس در نیومد.همه منتظر بودن تا یکی به نمایندگی از بقیه اعتراضشون رو اعلام کنه.دست آخر نسترن سکوت رو شکست.

نسترن:ما دقیقا متوجه حرفتون نشدیم.....

هان:متوجه بودن نمیخواد....خب داستان رو که براتون تعریف کردم...قراره علاوه بر اون گریم و رقص و لباستون هم جوری باشه که مخاطب جذب کنه.....خودتونم که خوشگلید...پس دیگه حله....

باز هم همه ساکت شدند.این دفعه مدیر سانگ بود که سکوت رو شکست.

:خب دیگه فکر کنم همه چیز کامل توضیح داده شد.امروز ما گفتیم شما برای گرفتن یه چند تا عکس قبل از مصاحبه مطبوعاتیتون بیاین...یه چند تا دست جمعی و دو سه تا هم تکی....بعد ما اینا رو تا وقتی که عکسای جدیدی ازتون بگیریم به عنوان پست ویژه تو سایت کمپانی میزاریم....لباس ها و همه چی از قبل آماده شده...مونده گریم و یه سری کارای کوچیکی دیگه که اگه عجله کنین خیلی طول نمیکشه....

هان:و....یه چیزه خیلی م8م(این از صبح تا حالا چقد چیزه مهم گفت!!)....

دخترا همه برگشتن طرفش.

هان:اینکه ما میخوایم اگه خودتون دوست داشته باشین اسم گروهتونو عوض کنیم.....

همه با ناباوری به اون نگاه کردند.این دیگه خیلی غیرقابل تحمل بود بخاطر همین کسی ساکت نموند.

فریما:یعنی چی؟؟...چرا آخه؟؟

هان:همه FG رو با DSP میشناسن البته این به میل خودتونه اگه دوست ندارید تغییرش نمیدیم....

آنا:نه...تغییرش میدیم...(باز من حرف زدم!!)

همه:آناااااااا.......

آنا:حرف رئیس درسته....تازشم ما خودمون به این فکر بودیم...نبودیم؟؟

دخترا سرشونو تکون دادند.

هان:یعنی الان حله؟؟اسم رو تعیین کردین؟؟

سارا:آره....Ophiuchus (اوفیوشوز میخوننش!!معنیشو بعدن متوجه خواهید شد!!)

_____________________________________

(شب....خونه)

لیتوک:آره بابا...حالا این که خوبه وقتی....

که یهو صدای موبایلش بلند شد.نگاهی به صفحه ی گوشی انداخت و هم زمان که از سرجاش بلند میشد اونو جواب داد:الو؟؟

کیو:خیل مشکوکه....جدیدا خیلی خیلی داره مشکوک میزنه...

اونهیوک:چیکارش داری؟؟مگه خواننده ها نباید زندگی خصوصی داشته باشن؟؟

کیو:ولی مثلا ما برادراشیم...حداقل نباید به ما بگه؟؟

شیندونگ:به تو بگه که بری همه جا جار بزنی؟؟

یسونگ:هی بچه ها...یه دیقه بیاین....

هیچول:وسط فیلم؟؟خودت بیا....

یسونگ:اه....

و لپ تاپشو برداشت و اومدا درست روبروی تلویزیون وایساد.

هیچول:هوووووی خوبه گفتم وسط فیلمه حساسه...برو اونور ببیبنم....

یسونگ:بیخوده بی معنی...

ریووک:چتونه از صبح تا حالا دارین به پرو پای هم میپیچین؟؟

یسونگ:از این بپرس...همش بلده تو کار "نه" بیاره...تازه صبح که رفتم خیر سرم بیدارش کنم تا صبحونه کوفت کنه اول که کلی مشت و لگد نثارم کرد بعدشم تا میتونست فحشم داد....

و با بغض روی مبل کنار ریووک نشست.(بگردم من تو رو چه دل پری داشتی...گریه نکن خودم میرم میزنمش!!)ریووک دستشو انداخت درو گردن یسونگ و رو به هیچول گفت:آره هیچول؟؟

هیچ جوابی نیومد.

ریووک:یااااا...کیم هیچول دارم باهات حرف میزنم...

هیچول:خب حالا مثلا که چی؟؟

ریووک:برا اینکه به طرف مقابل بفهمونی با دیوار حرف نمیزنه بهتره هر چند وقت یه بار بهش نگاه کنی.....

هیچول:مشکل شما تلویزیون نگاه کردن منه نه؟؟

تلویزیون رو خاموش کرد و دست به سینه به طرف ریووک برگشت:بفرما....

ریووک:میخاوم بدونم چرا شماهـ.....

همون موقع در باز شد و دونگهه و شیوون با سلامی بلند وارد خونه شدند.

دونگهه:چه خبره؟؟کنگره گرفتین بدون ما؟؟......



تاریخ : پنجشنبه 10 آذر 1390 | 12:51 ب.ظ | نویسنده : Anna | Nazaration

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •