تبلیغات
Super Junior Fan Club - Stand By Me!ep14
هایییییییییییییییییییییییییییییی!!
همه خوفن؟؟آقاهاتون؟؟خودتون؟؟شی خفرا؟؟هووی جدید نیوردن براتون؟؟
سوال ایندفعه بسی آسان میباشد البته اگه بدونینش!!
سوال:عادتای خوبیدن سوپرجونیورا چیه؟؟(مثلا یکی با لباس میخوابه...یکی بی لباس میخوابهو.....)
خب داستان در ادامه چشم انتظار شماست....و همین طور نظرات!!

هیچول:مشکل شما تلویزیون نگاه کردن منه نه؟؟

تلویزیون رو خاموش کرد و دست به سینه به طرف ریووک برگشت:بفرما....

ریووک:میخوام بدونم چرا شماهـ.....

همون موقع در باز شد و دونگهه و شیوون با سلامی بلند وارد خونه شدند.

دونگهه:چه خبره؟؟کنگره گرفتین بدون ما؟؟

اونهیوک دست دونگهه رو کشید و کنار خودش رو مبل نشوند: نخیر...جلسه ی حل اختلاف بین یسونگ هیونگ و هیچوله.....

هیچول:به اون میگی یسونگ هیونگ اما به من هیچول خالی؟؟

ریووک:بسه....کیم هیچول میخوام بدونم تو چه مرگته که جدیدا اینهمه سگ اخلاق شدی؟؟

هیچول:تقصیر خودشه....

سونگمین:چه خبره بچه ها؟؟(بیا...لیدریم به این بدبخت نیومد...تا میاد حرف بزنه میپرن وسطش!!)

شیوون:از اونموقع که ما رفتیم تا حالا خواب بودی؟؟

سونگمین:خیلی خسته.....

ریووک:لی سونگمین....

سونگ مین:چته چرا داد میزنی؟؟

ریووک:داشتم حرف میزدم که پریدی وسطش...حالا هم ساکت باش میخوام بقیه شو بگم....

سونگمین صورتشو کج کرد و کنار یسونگ نشست.

ریووک:خب دیگه....بسه....بهتره شما دوتا همینجا همه چی رو تموم کنین...ما ها اینجاهمه باهم برادریم نه دشمن...همینجا هرکی مشکل داره بگه تا با هم حلش کنیم....

صدای هیچکدومشون در نیومد.سونگمین با بی حوصلگی خمیازه ای کشید و لپ تاپ یسونگ رو از رو پاش برداشت.....

سونگمین:یووووووو.....پسرا اینجارو......

دونگهه:عکسای دختراست؟؟

یسونگ:منم میخواستم همینو نشونتون بدم....همین الان روی سایت رسمی کمپانی به عنوان پست ویژه گذاشته شد...ولی یه چیزی رو نفهمیدم....چرا اسم گروهشون  Ophiuchus هست؟؟مگه FG نبود؟؟

کیو:یااااااا....اینا خیلی خوشگلن.....

بازوی شیندونگ رو چسبید و ادامه داد:من نمیتونم خودمو کنترل کنم....میخوام برم گازشون بگیرم.....

شیندونگ بازوشو از دست کیو در اورد و گفت:چو کیوهیون.....بهت اخطار میکنم این حرفا رو هیچ وقت جلوی ایتوک نزنی و گرنه آخرین حرفی میشه که تو عمرت زدی....

دونگهه:سونگمین سونگمین جمعش کن....صدای در میاد فک کنم اومدن.....

همون موقع در باز شد و دخترا یکی یکی وارد خونه شدند.هرکی میرسید یه سلام کوتاه بهشون میگفت و بدون اینکه منتظر جواب بمونه سریع به طرف پله ها میرفت.

اونهیوک با اخم:اینا چشون بود؟؟

شیوون:به نظر میرسید عصبانی باشن.....

ایتوک درو باز کرد و از اتاق اومد بیرون.همه ی سرها چرخید طرفش.

کیو:سلام رسوندی؟؟وای نمیدونم من چرا جای تو گوشم درد میکنه....

ایتوک:ها؟؟

کیو:هیچی داداش....شما هنوز از جو خارج نشدی....همون تو جو بمون بهتره.....

_____________________________________

(فردا!!)

قرار بود برنامه ای که دخترا توش دعوت بودن راس ساعت 9 پخش بشه به همین خاطر اونا از ساعت 7 برای هماهنگی به دفتر رئیس هان رفته بودند.

هان:واااااااااااو.....واقعا تحسین برانگیزه....این لباسا و گریم واقعا بهتون میاد.....

بعد سرشو به طرف کیم چرخوند و ادامه داد:خیلی خب دیگه بهتره بریم.....باید چند دقیقه قبل از برنامه هم اونجا باشیم.....

(توی ون!!)

نیلوفر:بچه ها من استرس دارم...

سارا:من استرس ندارم بعد تو استرس داری؟؟

نیلوفر:یعنی چه سوالایی میپرسن؟؟

نازنین:نگران نباش عزیزم....سوالاشون آسونه....همش در مورد خودته....

نسترن:مثلا اسمتون چیه....

نازنین:نه دیگه اینقدر آسون....

فاطمه:درباره خودت دیگه.....زندگی شخصی و اینا....

اخمای همه رفت توهم.همه شون داشتن به یه چیز فکر میکردن.

آنا:شما مجبور نیستین همه چی رو بگین دخترا.....(حالا تو کفش بمونین که این چی بوده!!)

برنامه راس ساعت 9 شروع شد.بیشتر مردم علاقه داشتند گروه جدیدی که SM اینقدر ازش تعریف میکرد رو بشناسند.

مجری:خب اول به طور کامل خودتون رو برای بینندگان برناممون معرفی کنید...(مهدکودکه!!)

:چوی آنا هستم 20 سالمه و لیدر گروهم....

:چوی نسترن هستم رهبر رقص گروه و 20 سالمه....

:کیم فاطمه هستم....میشه گفت شاعر گروهم چون متن بیشتر آهنگای خودمون و حتی گروه های دیگه رو من نوشتم و....20 سالمه....

:یون سارا هستم 20 سالمه و یکی از رهبرهای رقص گروهم.....

:یونگ سوزی هستم و یکی از رهبرهای رقص گروه و 20 سالمه....

:لی نازنین هستم 20 سالمه و رهبر صدای گروهم....

:پارک آرزو هستم منم رهبر صدای گروهم 20 سالمه....

:کیم مبینا هستم رهبر صدای گروه و 19 سالمه....

:کیم نیلوفر هستم 19 سالمه و رهبر رقص گروهم....

:جونگ فریما هستم یکی از رهبرای صدای گروه و 19 سالمه....

مجری:آها بعد شما به ترتیب سن خودتون رو معرفی کردید؟؟

فریما:نه کاملا....مثلا مبینا از من کوچیکتره ولی خب همه منو به عنوان کوچیکترین فرد حساب میکنن....

_____________________________

ایتوک:بچه ها اسم لیدرشون آنا بود....

شیوون:منظور؟؟

سونگمین:لابد دوباره میخواد بگه احساس میکنم اسمش به اسم من میخوره....

هیچول:همون یه باری که احساس کردی اسم کریستال به اسمت میخوره و رفتی خواستگاریش و بهت نه گفت و همگی جمیعا ضایع شدیم بست بود....

شیندونگ:هیچول اینا رو چقد تو دلت نگه داشته بودی که یهویی اینطوری فوران کرد؟؟

دونگهه:به نظرم گروه باحالی میان....من که خوشم اومده ازشون مخصوصا اینکه میبینم زیاد مثل بقیه ادا و اصول نمیان.....

ایتوک:لی دونگهه....لازم نمیبینم دوباره قول و قرارهامون رو یادآور بشم(بیا...اینام قول و قرار داشتن!!)

کیو:اه....بس کنین دیگه.....دو دیقه نمیذارن ببینیم چی میگن!!

____________________________

مجری:از وقتی اومدین این گردنبنداتون نظر منو جلب کرد(هیز!!)...روی بعضیاش F و روی بعضیا  هم G نوشته شده و از قراره معلوم باید با هم دیگه بشه FG بعد شما که اسم گروهتون دیگه FG نیست پس اینا چیه؟؟

آرزو:درسته که دیگه FG نیستیم ولی ما همیشه دختران حیرت انگیزی بودیم و باقی میمونیم....

مجری:اووووو....حرف خیلی جالبی بود!!اونوقت اینا رو چجوری تقسیم کردین؟؟

سوزی:جوره خاصی نبود....هر دونفری که دوست داشتن با هم جفت برداشتن....

مجری:مثلا خودتون با کی جفت برداشتین؟؟

سوزی:من با فاطمه....

مجری:خب حالا بحثو یه کم تخصصی ترش کنیم....درباره اخلاقاتون...میخوام خودتون بگین....گردنبنداتون هم کار ما رو راحت کردن...هرکی درباره ی اونی که باهاش جفته بگه(ما هم جفت شدیم آقا!!)

آنا:من با نسترنم....خب نسترن فقط چندماه ازم کوچیکتره و من نمیتونم به عنوان خواهر بزرگتر خیلی بهش زور بگم...خیلی شیطونه و عشقش تو دنیا سه تا چیزه:یکیش شخصیه دومیش رقص و سومیش هم گیم....(اولیشو فهمیدین کی بود؟؟)

______________________________________

کیو:بچه....بچه ها.....بچه ها....این....این.....من......من.....

ریووک:چشه این؟؟سوزنش گیر کرده؟؟

اونهیوک یک میزنه پشت کمرش:هی کیوهیون؟؟خوبی؟؟

کیو:من باورم نمیشه....آخرش یکی پیدا شد که منو درک کنه....خدایا ازت متشکرم.....

تقریبا همه از سرجاشون به طرف کیو نیم خیز شدند.دونگهه به آرومی دستشو رو پیشونی کیو گذاشت و گفت:تب نداره که....کیوهیون؟؟خوبی داداشی؟؟

کیو:من....اونم.....اونم.....عاشق گیمه.....خدایا الان قلبم می استه....

دونگهه با همون دستش که رو پیشونی کیو بود محکم زد تو سرش:احمق دیوونه....فکر کردیم چیزیت شده......



تاریخ : پنجشنبه 17 آذر 1390 | 10:33 ق.ظ | نویسنده : Anna | Nazaration
نمایش نظرات 1 تا 30

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •