تبلیغات
Super Junior Fan Club - Stand By Me!ep19

هایییییییییییییییییییییییییییییی!!

میگما دقت کردین که دفعه پیش بیشترتون سوال اولی رو خراب جوابیدین؟؟خب دوستان گرام من که نمیتونم کلمه های مستهجن سر پست به کار ببرم....فقط کافی بود به رنگ کلمه ی قرمز توجه کنین تا متوجه بشین!!حالا فهمیدین کجا موهاش قرمز بود؟؟

بهلی بهلی سوال:کفش ایتوک تو بونامانا چه رنگی بود؟؟

و اون دختره ایش ایش تو سوپرگرل کدوم خری بود؟؟

بچه هاااااااااااااااااااااااا!!دیدین دونگهه رو هم خوردنش؟؟میخوان زنش بدن....اونم یه بازیگره!!چقدم پیره...چقدم زشته...هی خدا!!خواستم عکسشو بذارم حیفم اومد پستم خراب شه!!

سونگمین:هیوکی گفت تو میخوای بیای من و کیو هم باهاتون بیایم بعد بشینیم رقص اینا رو مسخره کنیم!!

شیندونگ:واقعا که....خب چی شد؟؟مسخره کردین؟؟

سونگمین:حرف میزنیا.....اونقد رفته بودن تو رقص که مسخره که نمیکردن هیچ اون اونهیوک وراج حتی یه کلمه هم بینش حرف نزد....خودت....

مکثی کرد و ادامه داد:بحثو عوض نکن جواب سوالم رو بده!!

شیندونگ:چی میخوای بشنوی؟؟یعنی خودت نمیدونی؟؟

سونگمین:من چی رو باید بدونم؟؟

شیندونگ:کیمیا دقیقا برام عین خواهر نداشتم بود......اون موقعی که شما همتون زوج زوج شدین و من موندم....اون موقعی که هرکدومتون به خاطر قیافه قشنگتون....اندام زیباتون و صدا و رقص فوق العادتون کلی طرفدار داشتین و من هیچی....فقط و فقط کیمیا بود که کنار من موند.....بعد از اینکه فهمیدم هیوکی عاشقشه این من بودم که کاری کردم با هم دوست شن با اینکه خودمم عاشقش بودم و وقتی رابطشون رسمی شد این عشق رو به عشق خواهر برادری تبدیل کردم....الانم میدونستم نمیتونم باهاش حرف بزنم....فقط میخواستم ببینمش!!

ایندفعه سونگمین بود که حرفی برای گفتن نداشت.اصلا فکرشم نمیکرد شیندونگه شوخ و شیطون گروه تو دلش اینهمه غصه و راز باشه....بعد از هشت سال تازه داشت به شخصیت واقعیش پی میبرد.

شیندونگ از سرجاش بلند شد و لباساشو تکوند:خب دیگه....پاشو بریم دیر وقته....خوبیت نداره بچه تا این موقع بیرون از رختخوابش باشه.....

و همزمان با پاش ضربه ای به پهلوی دونگهه زد.

دونگهه:هممممم؟؟

شیندونگ:پاشو....

دونگهه:آه چه زود صبح شد.....من هنوز خوابم میاد....تو دیگه کی هستی؟؟

و اونهیوک رو که بهش تکیه داده بود پرت کرد اونور.

اونهیوک:هوووووی وحشی....چیکار میکنی؟؟

دونگهه:تو بودی؟؟

اونهیوک:(پ نه پ!) نه دوست دخترت بود!!

شیندونگ:بسه بسه بسه...پاشین بریم بالا.....کیو رم با خودتون بیارین این بشر بیدار بشو نیست.....

دونگهه:نمیخواستی کیمیا رو ببینی مگه؟؟

شیندونگ:دیدمش....شما خواب بودین....

چشمکی به سونگمین زد و شروع به بالا رفتن از پله ها کرد.

______________________________________

فریما رو زمین نشست:من دیگه نمیتونم.....کیمیااااااااا......

سارا هم پشت سرش خودشو کف سالن پرت کرد:راست میگه....تو رو خدا دیگه بسه.....

فاطمه:ساعت یه ربع به چهاره.... از دیشب یه کوب داشتیم کار میکردیم....صبحم زود بلند شدیم ظهر هم دوباره تمرین داشتیم....

نازنین:در کل عین جنازه شدیم دیگه..... بیخیال....

همه با سر تایید کردن و روی زمین نشستن.

نسترن:من که خودم لیدر رقص گروهم از پا افتادم....کیمیا تو خودت خسته نشدی؟؟

کیمیا:من هیچ وقت با رقصیدن خسته نمیشم...اونم رقصی که خودم درستش کردم....

سوزی:چییییی؟؟

کیمیا:طرح رقص این آهنگتونو من دادم....میخواستم یه رقص خیلی سریع با حرکات جدید باشه اما حالا که میبینم یه جاهاییش خیلی آرومه...باید تندترش کنم!!

همه یه نه بلند گفتن و با درماندگی کف زمین دراز کشیدن.

کیمیا:پاشین پاشین....هنوز خیلی کار داریم...هفته دیگه قراره ساخت ام وی تون شروع بشه و شما هنوز نصف رقص رو هم باهم هماهنگ نیستین!!

مبینا:خواهش میکنم....کیمیا ما واقعا دیگه نمیتونیم!!

کیمیا:خیلی خب....ایندفعه رو استثنائا قبوله ولی دفعه دیگه از این رحم و مروتا خبری نیستا....فردا هم راس ساعت سه رد خونه ام!!

نیلوفر:سه ظهر؟؟

کیمیا:پ نه پ(دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم!!)سه شب....تازه شانس اوردین که من فردا خودم کار دارم وگرنه ساعت هفت باید تمرینو شروع میکردیم!!حالا هم تا تصمیمم عوض نشده سریع برین بالا....

آنا:وااااااای حالا یکی بیاد اینهمه پله رو جای من بره بالا......

________________________________

طبق معمول همیشه، زودتر از بقیه بلند شد تا صبحونه رو آماده کنه.چشماشو مالید و بدنشو کش و قوسی داد.گوشیشو برداشت تا اس ام اس ها میس کالهاشو چک کنه که متوجه کاغذی رو گوشیش شد:

" سلام!میدونم زودتر از همه بیدار میشی تا صبحونه رو آماده کنی....اول از همه صبح بخیر دوم هم اینکه من دخترا رو تا صبح بیدار نگه داشتم....خیلی خیلی خسته ان....اونقدر که حتی نتونستن تا اتاقاشون برن و همونجا تو هال دراز کشیدن...حالا بری بیرون خودت متوجه میشی...خواستم بگم اگه میتونی یه امروز صبحونه رو بی سر و صدا آماده کن و یه جا به غیر از آشپزخونه هم بخورین!! گناه دارن بذار بخوابن....مرسی از اینکه به حرفم توجه کردی....کیمیا!!

پ.ن:حاضرم سر یه دونه از اون کیک ماهیای سر چهارراه شرط ببندم که اول از همه هیچول راضی نمیشه...اگه دیدی خودت نمیتونی بهونه ای ردیف کنی بگو من گفتم....باور نکردن هم اینو نشونشون بده "

______________________________________

اونهیوک:ووکی.....این چه کاری بود دیگه؟؟مگه آشپزخونه نبود که اومدیم تو حیاط صبحونه کوفت کنیم؟؟اه....عمو کانگم که اصلا این درختا رو تمیز نمیکنه....هی رو سرمون آشغال و برگ و خاک میریزه....

شیوون:وااااای.....خیلی نق میزنی اونهیوکا....بتمرگ صبحونتو کوفت کن دیگه....

اونهیوک:به تو چه اصلا؟؟مگه من با تو حرف زدم؟؟

شیوون:خب نشستی داری یه ریز نق میزنی....زهرمارمون شد....

ریووک:تو رو خدا....هیوکی....شیوون....بسه!!

یسونگ:آخی بمیرم برای دل نازکت....اما کی به حرف تو گوش میده؟؟

سونگمین:یسونگ....شرمنده ها....ولی داریم صبحونه میخوریم....حالمونو بهم نزن...

هیچول:واااای وااااای وااااای.....

همه برگشتن طرفش.

ایتوک:چته؟؟

هیچول:دارم دیوونه میشم....صبح کله سحر اومدن بلندمون کردن به جای سلام صبح بخیر چشمامونو بستن اوردنمون اینجا....از وقتیم نشستیم، داریم صبحونه با خاک و برگ و آت و آشغال کوفت میکنیم...اینا هم که هی میخوان بزنن تو سر و کله ی هم...این کیو هم که بیدار نمیشه عین جنازه افتاده رو من.....

همه با دهن باز به هیچول زل زده بودن.

هیچول:شما هم که عین شتر میمونین....هرچی بهتون بگن فقط بلدین به آدم  زل بزنین...بازم صد رحمت به شتر حداقل یه لب و لوچه ای تکون میده بفهمی دیوار نیست...اما شما همونم تکون نمیدین!!ایششششش....

شیندونگ:هیچول....تو هم یه پا اونهیوکی واسه خودتا...چقد اینا تو دلت مونده بود؟؟(که که که^^ این دیالوگش تکراری بود!!قبلا استفادش کرده بودم...برای خودش و هیچول دوباره...اگه گفتین کجا؟؟)

______________________________________

تکونی خورد و چشماشو باز کرد.انگار با چسب به تختش چسبیده بود.اصلا نمیتونست دست یا پاشو تکون بده.غلتی زئ اما یهو از روی مبل افتاد پایین.

:آی ی ی ی ی ی ی ی.....

:کی بود این؟؟

:اتاقم کو؟؟

:به خدا من نخوردمش!!

:بیمزه...ما چرا اینجاییم؟؟وای خاکم به سرم اینا هم که بیدار شدن....نگا قیافه ی ما...

:واااااای مامان بزرگم راست میگه پاشین بریم بالا....

:من که نمیتونم از جام تکون بخورم!!

:دیشبم همینو گفتی....

:من موندم تو اینهمه نمک و چیزای ترش میخوری چطوری هنوزم اینقدر بی مزه ای؟؟

:وااااای....تو خوابم ول کن نیستن....برین دیگه!!اه....

___________________________________________

سرکی تو خونه کشید تا اگه دخترا بیدار نشدن سر بقیه رو یجوری گرم کنه.وقتی دید کسی توی حال نیست لبخند گنده ای زد و به طرف گوشیش رفت.

" انجامش دادم!!هیچکی نفهمید!!راستی شرط رو هم بردم...هیچول اصلا نفهمید که بخواد راضی نشه...خب حالا کی برام کیک ماهی میخری؟؟ "

تو شماره هاش دنبال اسم کیمیا میگشت اما به یاد چیز مسخره ای افتاد:نونا خوشگله که هیوک هیونگ قاپیدش.....

:آخه اینم شد اسم؟؟

و دکمه ی ارسال رو زد!!

______________________________________

:الو کیو؟؟

:رئیس؟؟

:چرا هیچکی تو این خونه گوشیشو جواب نمیده؟؟......

تاریخ : پنجشنبه 22 دی 1390 | 06:06 ب.ظ | نویسنده : Anna | Nazaration
نمایش نظرات 1 تا 30

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •