تبلیغات
Super Junior Fan Club - ما چند نفرپارت19

سلام بچه ها خوبین؟؟؟

بابت این دیر کرد واقعا معذرت ببخشین اما تقصیر منم نبودا به نت دسترسی نداشتم یعنی اینکه کلا قطع بود ولی الان دوقسمت می زارم برای جبران!!!

اگه دوست دارید برید ادامه

توی اتاق دخترا

شکیبا:واقعا جالب بود!

نجمه:چی چی رو جالب بود؟

شکیبا:اینکه تو رو با من اشتبا ه گرفتن دیگه

نجمه:اصلا هم جالب نبود

شکیبا:خوب حالا راستی شما چرا انقدر دیر کردین؟

-بابا تو پاساژگم شدیم آخرش هم از یه یارویی آدرس رو پرسیدیم!

نجمه:حالا چی خریدین؟این همه وسیله واسه ی چی؟

لیلی:دلمونو زدیم به دریا از هرچی که خوشمون اومد خریدیم

شکیبا به سمت بسته ها رفت ودونه دونه بازشون کرد.توی بیشتربسته ها لباس بود از شلوارک های کوتاه گرفته تا تاپ های رنگارنگ انواع عروسک های کوچولو(بچه شدیم رفت)

نجمه:همه ی اینارو برای خودتون خریدین؟؟

-پ نه پ واسه پسرا هم خریدیم

شکیبا:بیا بزنش

لیلی:به فکر شما هم بودیم......نجمه این دست لباس واسه ی توء

شکیبا:پس من چیییی؟

-چه قدر هولی تو! بیا اینا واسه ی توء..کوش ...آها اینجاست بیا!

نجمه:واقعا احتیاج به یک دست لباس نو داشتم

شکیبا:ایشه این سوسول بازیا چیه ندید بدید

نجمه:خوبه الان خودش هول بود.

اون شب به خاطر اتفاق هایی که افتاده بود هیچ کدوم از ما دخترا شام نخوردیم.انقدر هم خسته بودیم که زود خوابمون برد.اما نیمه های شب لیلی خیلی گرسنه شد به خاطر همین از جاش بلند شدو راهیه آشپزخونه شد.خیلی آروم و بی سرو صدا راهیه آشپزخونه شد که مبادا کسی بیدار بشه.حتی برق آشپزخونه رو هم روشن نکرد.دریخچال رو باز کرد با باز شدن در یخچال نور کمی آشپزخونه رو روشن کرد.از توی یخچال شیر رو در آورد و از داخل کابینت چندتا دونه بیسکوییت و شروع کرد به خوردن.

لیلی:وای خدا چه قدر گرسنم بود،گرسنگی هم بددردیه

همونطور که با خودش حرف می زد و غذاشو می خورد برق آشپزخونه روشن شد.جیغ کوتاهی کشید و دستش رو گذاشت روی قلبش و غذایی که داشت می خورد پرید تو گلوش همین باعث سرفه های پی درپیش شد.کسی که برق رو روشن کرده بود سریع به طرفش رفت و به پشتش کوبید.لیوانی رو پراز آب کرد و با یک لبخند به دستش داد.

لیلی:ریووک اینجا چی کار می کنی؟

ریووک:من فقط می خواستم یک لیوان آب بخورم که دیدم تو اینجایی اصلا ببینم تو چرا اینجایی؟

لیلی:من؟؟خوب من...گرسنم بود.

چند لحظه بهم خیره موندن تا اینکه لیلی مسیر نگاه ریووک رو دنبال کرد و تازه متوجه شد که لباس خواب تنشه(اوه اوه اوه اونم چه لباس خوابی...)

دوباره جیغه کوچیکی کشید و خواست بدوه سمت اتاق که پاش به یکی از صندلی ها گیر می کنه .وقتی داشت می افتاد یقه ی لباس ریووک رو گرفت تا مانع از افتادنش بشه اما ریووک هم تعادلش رو از دست داد و افتاد لیلی هم روش.ایندفعه صدای ظریف ریووک بود که در اومد و آخ نازکی گفت.

لیتو ک و دونگهه و اونهیوک بیدار شده بودن و به سمت آشپزخونه رفتن و با دیدن اون دوتا تو اون وضعیت شوکه شدن.

لیتوک:اینجا چه خبره؟

حالا دیگه ما سه تا هم به اونا پیوسته بودیم.نه گاه سه پسر دیگه  حالا با ما بود.شکیبا همونطور که دستاش دور گردن نجمه بود و چشماش تقریبا بسته بود گفت:چی شده؟چرا نمیزارین من بخوابم آخه!!

با این حرف شکیبا اونهیوک و لیتوک بیشتر متوجه اون دوتا شدن.من هم به سمت لیلی رفتم تا کمکش کنم بلند بشه دستش رو گرفتم وبلندش کردم.

-حالت خوبه؟چیزیت که نشد؟

لیلی:نه خوبم.

دونگهه هم به سمت ریووک تا بلندش کنه(بقیه هم که داشتن لاو می ترکوندن)

دونگه:چیزیت که نشد ووکی؟

ریووک:نه خوبم تو خوبی لیلی؟

لیلی:اوهوم

نجمه:نمیگی چی شد؟

لیلی:بهتره الان همه مون بریم تا بیشتر گند نزنیم

نجمه:منظورت چیه؟

لیلی:بهتره به سرتا پاتون یک نگاهی بندازین.

وما تازه متوجه شدیم که چه طوری جلوی پسرا ظاهر شدیم و سریع خودمون رو به اتاق رسوندیم.

.

.

.

لیتو سر میز صبحانه رو به همه کردو گفت:بهتره زود تر آماده بشید.باید سرساعت اونجا باشیم.

همه زود آماده شدن و به همراه هم رفتنSM.

مدیر جانگ:سلام بچه ها خوبید؟

لیتوک:آقای جانگ خیلی وقته ندیدمتون.

جانگ:اوه بله بهتره من خودمو برای دخترا معرفی کنم من جانگ هستم مدیر برنامه های سوجو

دخترا:از آشناییتون خوشبختیم.

جانگ:بچه ها باید بهتون بگم همه چی برای آلبوم جدید آماده است.اسم این آلبوم هستshadowsهست.(از الان فکر کنید اسم آلبوم ششم سوجو سایه هاست)

دونگهه:خوب ما باید از کی شروع کنیم؟

جانگ:متن آهنگ ها نوشته شده فقط شکیبا باید کارای آهنگ سازی رو انجام بده و بعد تمرینات رو شروع کنیم.

شکیبا:من از کی می تونم کارم رو شروع کنم؟
جانگ:ااگه بخوای از همین حالا!

شکیبا:نه دیگههههههههه!!

جانگ:چیزی گفتی؟
شکیبا:هیچی هیچی!

اونهیوک:پس منو دونگه باید منتظر باشیم تا شکیبا آهنگ هارو آماده کنه؟

جانگ:البته اگه آهنگ سازی تا دو هفته ی دیگه انجام بگیره عالیه زیاد وقت نداریم فکر کنم تعطیلاتتون زیاد شده!

اونهیوک:هی خانومی بهتره زود تر آهنگ هارو درست کنی و مارو بیشتر منتظر نذاری!

شکیبا:که چی؟منظور؟

هیوک:هیچی میگم کارتو شروع کن.

جانگ:و مسئله ی بعدی راجب موزیک ویدئو های تکی دختراست می دونستید که قرار یکی از پسرا توی موزیک ویدئو باشه؟

-بله!

نجمه:نه خیر ما نمی دونستیم!

جانگ:خوب حالا بدونید که توی هر موزیک ویدئویکی از بچه ها با شماست ولی هنوز تصمیمی گرفته نشده که اونا هم می خونن یا نه و یک موزیک ویدئو هم هست که شما چهار دختر با هم می خونید و چهار تا از پسرا هم توش بازی می کنن.

یسونگ:با این حساب این آلبوم خیلی کار داره امیدوارم چیز خوبی از آب در بیاد.

کیو:مگه میشه آهنگ هایی که من می خونم بد باشه؟

سونگمین:اوه کیو تو گاهی اوقات بدجور حرص منودرمیاری پسره ی از خود متشکر.

کیو با ناز سرشو برگردوند به یک سمت دیگه و گفت:حسود!

سونگمین:میشه بگی من باید به چیه تو حسودی کنم؟
کیو:معلومه به همه چیزم مخصوصا صدام!

یسونگ:مطمئنی اونی که گفتی من نیستم؟(منظور به خوش صداییشه)

کیو:نه خییییییییییییییررررررررر!!

-شما سه تا فکر نمی کنید باید ساکت بشید جلوی آقای جانگ دارید بحث می کنید؟

جانگ:ممنونم فاطی این کار همیششونه!

-بله مشخصه!

جانگ:بله چی می گفتم...

کیو:اینکه کار همیشمونه.

جانگ:بامزه بود هه هه هه خوب می گفتم بهتره کار هارو زودتر انجام بدید خوب فعلا می تونید برید و شکیبا و ریووک،اگه از امروز نتونستید از فردا باید کار هارو شروع کنید

ریووک:پس متن هارو الان میگیرم من امشب رو شون فکر می کنم!

لیلی:شکیبا تو که نمی خوای کم بیاری؟

نجمه:بابا دوتا متنم تو بگیر!

شکیبا:خاک تو سرتون همه ی متن ها کامل هم دسته منه هم دست ریووک

نجمه:واقها؟؟حرفم بی ربط بود؟

-نجمه اینو گفت که شما فکر نکنید لاله

لیلی:دقیقا!حرف راستو باید از بچه شنید!

-خیلی ممنون

لیلی:قابل دار نبود

شکیبا:آقای جانگ میشه منم متن هارو ببینم؟

جانگ:البته ظاهرا هر دو تون می خواین روش فکر کنید

بعد از تحویل گرفتن متن ها همه با هم برگشتیم خوابگاه.توی را تمام 12تا آهنگ رو خوندیم واقها متن فوق العاده ای بودومتن ترک اصلی آلبوم فوق عالی بود.همه همین نظرو داشتن به نظر میرسید آلبوم ششم خیلی بهتراز آلبوم پنجم دربیاد مخصوصا با 5تا موزیک ویدئوی اضافه از ما دخترا که با موزیک ویدئوی اصلی میشه 6تا.

پارت بعد منتظره



تاریخ : دوشنبه 10 بهمن 1390 | 04:08 ب.ظ | نویسنده : fatemeh | نظرات

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •