تبلیغات
Super Junior Fan Club - Stand By Me!ep22
هاییییییییییییییییییییییی!!
اولین بار تو عمرم زود اومدم!!به افتخارم!!
و حالا برسیم به بحث شیرین سوالات(بسی آسان میباشد!!)
سوال:قشنگترن داستانی که خوندین چی بوده؟؟
و قشنگترین کلیپی که از سوجوها دیدین چی بوده؟؟
خب..........
بچه ها؟؟کجایین شماها؟؟هیچکدومتون نیستین!!
همین دیگه....تموم شد!!نظر هم یه موقع ندینا....منم هیچی نمیگم!!

در خونه رو برای فاطمه باز کرد و خودش بعد از اون وارد شد.یه لحظه از چیزی که دید خشکش زد:اونهیوک؟؟

اونهیوک:دونگهه؟؟تو کجا بودی از صبح تا حالا؟؟ببین سر هیوکیت چه بلاهایی اوردن!!

دونگهه:چه خبره مگه؟؟

مین:هیچی....دارم برای آلبوم بعدیتون بدناشونو آماده نگه میدارم!!فاطمه عزیزم تو برو بالا بقیه رو صدا بزن بیان....

فاطمه:ها؟؟

مین:گفتم برو بقیه رو صدا بزن بیان!!

فاطمه:اسم منو....ها باشه باشه!!

شیوون:سلام!!every body!!چوی شیوون بازیگر معروف سینما و تلویزیون با شما صحبت میکنه!! اِ....چطوری هائه؟؟

دونگهه:خوبم!!خسته نباشی....تموم شد دیگه؟؟

شیوون:مرسی عزیزم!!آره....از هفته دیگه هم از تلویزیون پخش میشه!!این خانومه کیه؟؟

دونگهه:نمیدونم!!مثله اینکه اومده برامون غذا و اینا درست کنه!!برای هر بیست تامون!!

شیوون:بیست؟؟هاااا....با اونا؟؟

و به دخترا که داشتان از پله ها پایین میومدن اشاره کرد.

نسترن زودتر از همه دوید تو آشپزخونه اما تا بقیه رو دید سرجاش وایساد.خانم مین رفت دستشو گرفت و اوردش داخل.

مین:بیا عزیزم تو هم یه دستی به سر و روی این میز بکش!!

آرزو:میگما خانم مین....ماها که همه اینجا جا نمیشیم!!

مین:میدونم کیا رو بفرستم تا رو زمین غذا بخورن!!

دونگهه هم وارد آشپزخونه شد.سونگمین رفت کنارش و آروم در گوشش گفت:همین نسترنه دیگه؟؟

دونگهه:اوهوم....چطور؟؟

سونگمین:هیچی.....همینطوری!!

مین:خب خب....برین بقیتون رو هم صدا بزنین بیان...من دیگه میرم!!فقط هیچول و ایتوک و کیو رو اصلا نمیذارین پای میز بشیننا!!همه رو زمین!!

سارا:مگه خودتون نمیمونین؟؟

مین:نه من دیگه میرم.....شام هم براتون درست کردم....ظرفا رو هم بذارین فردا میام میشورم!!

سوزی:میرین خونه؟؟

مین:تقریبا....

مبینا:میخواین بیام برسونمتون؟؟

مین:نه عزیزم....تو بشین غذاتو بخور یک ساعت دیگه تمرین داری!!اونایی که باید بگن که نمیگن!!

یسونگ:خانم مین میخواین برسونمتون؟؟

مین:الان دیگه خیلی زحمت میکشی!!نخیر....تو هم بشین غذاتو بخور...خب....خداحافظ همگی!!

از خونه که بیرون رفت گوشیشو برداشت و یه شماره رو گرفت.

:الو رئیس؟؟...آره همین الان اومدم بیرون....نه همه بودن....آره گذاشتمشون پیش هم بخورن.... افتضاح بود!!حتی یه کلمه هم با هم حرف نمیزدن....اما دارم براشون!!

________________________________________

همه مشغول تمرین بودند که صدای باز و بسته شدن در سالن اومد.و بعدش صدای داد کیمیا:به کارتون برسین.....

سانگ:کیمیا شی یه لحظه....

کیمیا:بله؟؟...سلام!!

سانگ:سلام!!میگم....یعنی اگه میشه این بچه ها یه نیم ساعتی بیان بیرون باهاشون کار دارم!!

کیمیا:چیکار؟؟(به تو چه آخه؟؟میخواد بره شوهرمون بده!!)

سانگ:هیچی....من از امروز منیجر سوپرجونیور هم شدم!!فکر کردم اونا هم باید بدونن!!

کیمیا:باشه....میتونم بعد از این دور پنج دقیقه بهشون استراحت بدم!!

سانگ:آخه پنج دقیقه که به جایی نمیرسه....تا برن بالا و بیان خودش ده دقیقه میشه....

کیمیا:میتونین همینجا حرفاتونو بزنین....من بیشتر از پنج دقیقه بهتون وقت نمیدم....ببخشید!!

سانگ:نه بابا...خواهش میکنم!!

کیمیا صداشو بلندتر کرد و گفت:خیلی خب پنج دقیقه استراحت بعدش دوباره شروع میکنیم.....

همه کف زمین افتادن.

فریما:آخ....آی....پام درد میکنه!!

نسترن:من دلم!!

سوزی:من اینجام....نمیدونم اسمش چیه!!

نازنین:بهش میگن کتف....

آرزو:منم کتفم درد میکنه....

مبینا:آخه مچ پا چه ربطی به کتف داره؟؟

آرزو:مگه کتف کجا بود؟؟

سانگ:اهم اهم....ببخشید مزاحم وقت استراحتتون میشم....از کیمیا خواستم بیشتر بهتون وقت بده ولی قبول نکرد....

سارا:مشخص بود...

سانگ:خب من کار زیادی باهاتون ندارم.....همین الان بالا بودم خواستم نتیجه صحبتامون به شما هم بگم.....

نسترن:ما که نبودیم....با کی صحبت کردین؟؟

سانگ:با پسرا دیگه.....شماها که معلومه نبودین!!

فاطمه:چرا با اونا؟؟قراره خونمون عوض شه؟؟

سانگ:اون که....نه....ولی....بذارین حالا میگم!!ببینید منیجر سوپرجونیور الان تقریبا یک ماهه که برای معالجه ی دخترش رفته کانادا و آلبوم هفتم سوپرجونیور زیر نظر مستقیم خود رئیس هان ریلیز شد....بخاطر همین ایتوک شی از من درخواست کردن که منیجری گروه اونا رو تا برگشت آقای پارک به عهده بگیرم!!همین....

آنا:خب این حالا فرق خاصی هم به حال ما داره؟؟

سانگ:بستگی داره رئیس چی بخواد....اگه اون بخواد آره!!

_________________________________________

شیوون:هه سلام خانم مین!!

مین:سلام آقا!!چقدر زود بیدار شدی....من گفتم حالا تلافی اون همه مدت امروزو تا شب میخوابی!!

شیوون:خودمم همین قصدو داشتم ولی کار برام پیش اومد....شما چرا اینقدر زود اومدین؟؟بچه ها تقریبا نه به بعد بیدار میشن!!

مین:کی رو میگی؟؟

شیوون:همه رو دیگه!!

مین:اگه منظورت با طبقه بالایی ها هم هست باید بگم اونا الان نیم ساعته بیرونن!!

شیوون به ساعتش نگاهی کرد و گفت:الان که تقریبا هشته....نیم ساعت پیش یعنی تقریبا هفت و نیم پس اونا باید طرفای ساعت هفت.....خدایا!!کیمیا میخواد اینا رو بکشه؟؟دیشبم قرار بود تا پنج تمرین کنن!!

مین:بیا صبحونتو بخور برو....زیادم تو کارای کیمیا دخالت نکن....یهو دید یه چی گفت بهت فکت دو متر واموندا!!

شیوون:آره.....راست میگین....خب مرسی من دیگه میرم!!

مین:همین کافی بود؟؟

شیوون:آره ممنون!!اگه زود اومدم دوباره میام میخورم!!(کم نیاری برادر!!)

_________________________________________

دوباره همون خونه ی لعنتی....ماشینو کوچه پشتی پارک کرد و از در عقبی وارد شد.کلید خونه رو داشت اما ترجیح داد زنگ بزنه تا دوباره مجبور نشه بدن اونو به بهانه ی اینکه سرزده وارد شده و اون داشته لباس عوض میکرده ببینه(آخییییییی!!چه بچم پاکه!!).....در باز شد اما کسی پشت در نبود....حدس میزد دوباره یکی از اون سوپرایزای بیخودش باشه....سرشو انداخت پایین و وارد شد....یهو در پشت سرگشت و دید نایونگ(اسم همون دختره!!اگه یادتون باشه اوندفعه گفتم!!) با یه کیک گنده قرمز تو دستش پشت در وایساده.

نایونگ:سلام....مبارکه!!

شیوون:دوباره چی شده؟؟

نایونگ:یعنی تو یادت نمیاد؟؟واقعا که....نه خوب البته حقم داری سرت خیلی شلوغه...خب خودم میگم!!امروز اولین سالگرد رابطمون با همدیگست!!پارسال همین موقع ها بود که با هم دوست شدیم!!

شیوون:واسه این گفتی بیام اینجا؟؟

نایونگ دستشو گرفت و روی مبل نشوندش.خودشم روبروش نشست و پاش رو روی پاش انداخت:چیزه کمی نیست که اینطوری میگی.....

شیوون:خب مبارکه.....من دیگه میرم!!

نایونگ:هنوز کیکو نبریدم و.....کادوتو هم نیوردم!!

همزمان با این حرف دوید رفت تو اتاق و چند دقیقه بعد در حالی که لباس بنفش کوتاه تری پوشیده بود و یه جعبه هم تو دستش بود برگشت.

نایونگ:بفرمایین....

جعبه رو روی پای شیوون گذاشت و خودشم کنار پاش رو زمین نشست.

شیوون:این چیه؟؟

نایونگ:هدیه....تو که از این کارا بلد نیستی!!گفتم یه کم خجالتت بدم!!

شیوون:بس کن نایونگ...آخه من چجوری بگم تا بفهمی؟؟تا دست از سرم برداری؟؟اون رابطه و اون بچه ای که الان تو داری همش یه اشتباه بود!!من هیچ حسی به تو ندارم!!اینو بفهم!!

نایونگ:داری دروغ میگی!!

شیوون:من دارم حقیقتو میگم!!

نایونگ:باور نمیکنم!!تو هنوزم عاشقمی...مثل قبل!!

شیوون:من هیچ وقت عاشقت نبودم....نیستم و نخواهم بود!!

نایونگ:باور نمیکنم....

و صدای هق هق گریه اش بلند شد.

شیوون:بهت ثابت میکنم....

رفت بیرون و درو محکم به هم کوبید.هنوزم صدای گریه های نایونگ میومد.از پشت به در تکیه داد و سرشو بین دستاش گرفت.مدام این جمله ها تو ذهنش تکرار میشد:" بهت ثابت میکنم....من هیچ وقت عاشقت نبودم....اون رابطه همش یه اشتباه بود "

تا حالا تو عمرش اینقدر دروغ یک جا نگفته بود!اون هنوزم عاشق نایونگ بود...هنوزم وقتی میزد زیر گریه و اشکاشو میدید دلش میخواست بره جلو و بغلش کنه....اما دلیل این حسی که الان بهش داشت فقط خود نایونگ بود....اگه اون قبول میکرد که باهاش راه بیاد و بچه رو بندازه الان هر دوشون داشتن راحت زندگی میکردن....فکر کردن به این چیزا دیوونش میکرد.صدای زنگ اس ام اسش بلند شد....از هائه فیشی:کجایی؟؟....اونهیوک:مگه تو آمارگیر مردمی؟؟به تو چه!!....من:اهه شیوون نگاش کن به من میگه به تو چه!!....اون:وای مامانمینا!!(الان اینا همش تو اس بودا!!)

لبخنده غمگینی صورتشو پوشوند...تنها چیزی که باعث میشد به زندگی امید داشته باشه برادراش بودن....نه تا دوست که از برادرم بهش نزدیک ترن...دوباره اس ام اس....ایندفعه از کیوهیون: شیوون کجایی؟؟بیا اینجا سرتو دعوا شده...اونهیوک و دونگهه که طبق معمول دارن تو سر هم میزنن اون وسط هیچول هم غیرتی شد چهارتا چی گفت بعد اونهیوک جوابشو داد بعد ایتوک اومد ساکتشون کنه بدتر شد بعد الان یسونگ و سونگمینم دارن از هم جداشون میکنن...کلا خیلی خر تو خره دیگه....پاشو بیا زدن همون کشتن من دیگه اس نمیدما....پول موبایلم زیاد میاد!!

لبخندش پررنگ تر شد...پله ها رو دوتا یکی پایین دوید و با خوشحالی به طرف خونه راه افتاد.....


تاریخ : پنجشنبه 27 بهمن 1390 | 11:49 ق.ظ | نویسنده : Anna | Nazaration

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •