تبلیغات
Super Junior Fan Club - Stand By Me!ep26
هایییییییییییییییییییییییی!!
ما آمدیم!!خوش آمدیم!!ولی کمی دیر آمدیم!!فقط کمی ها!!
طبق معمول همه گم و گور شدن....!!هر جا که میرم نه داستانی هست نه اصلا کسی پر میزنه!!حالا خوبه حداقل خودم هفته ای دو هفته ای یه بار میام!!
راستی......کسی سوال هفته ی قبلو ندید؟؟من خودمم نمیدونم جوابشو!!
سوال:چرا توی No Other توی قسمت رقصش کیو و شیوون نیستن؟؟
همین دیگه...بفرمایین ادامه!!نظرم دوست داشتین بدین!!

همه سخت در حال تلاش بودند.روز اول بعد از گرفتن یک سری عکس برای کاور آلبوم، قسمت های رقص ام وی گرفته شد.کیمیا شخصا سر صحنه بود و رو کار دخترا نظارت داشت.فیلمبرداری تقریبا تا نیمه شب طول کشید و قرار شد بعد از استراحتی کوتاه، دخترا لباسشونو عوض کنن و قسمت داستانی رو بگیرن.همه با خستگی روی صندلی ها ولو شدند.کیمیا هم به جمع اونا پیوست.

کیمیا:خسته نباشید بچه ها.....کارتن واقعا عالی بود!!

آنا:ممنون....تو هم خسته نباشی!!

نیلوفر:میگما....تو همیشه برای فیلم برداری هم میری؟؟

کیمیا:آره....آدم باید یه کاری رو که شروع کرده تموم کنه دیگه مگه نه؟؟

:سلام.....

همه به طرف صدا برگشتن.

:شیم یونگ جون هستم....یادتون که میاد؟؟(کی تو رو یادش میره آخه با اون قیافه؟؟)

کیمیا:بچه ها....ایشون کی هستن؟؟

نسترن:همون آقا پسری که قراره با ما بازی کنه.....

کیمیا:آها....خب...من دیگه میرم بچه ها....امیدوارم موفق باشین....

با همه دست داد ولی قبل از اینکه بره دوباره به طرف دخترا برگشت.

کیمیا:راستی.....

اما با دیدن یونگ جون که اون هم منتظر شنیدن ادامه ی حرفش بود، پشیمون شد و گفت:بعدن بهتون میگم!!

یونگ جون سریع جای کیمیا نشست و شروع کرد به حرف زدن:من کارتونو خیلی ندیدم آخه همین الان رسیدم ولی همون تیکه آخر رقصتون....واقعا محشر بود!!خیلی کارتون عالیه....تازه لباساتونم خیلی جالبه....

که با صدای کارگردان حرفش نیمه تموم موند.

:بچه ها....سریع برید آماده شید....یونگ جون تو هم برو اتاق گریم!!

_______________________________________________

***(بچه ها هر جا این سه تا ستاره رو میبینید نشان مخصوص حاکم بزرگ میتی کومان نیست!!...نشان اینه که من دارم تیکه هایی که داره گرفته میشه رو میتوضیحم!!)

همه سرکلاس نشستن و معلم داره درس میده.یه کاغذی بین همه ی بچه ها رد و بدل میشه و هر کدوم بعد از خوندنش به یونگ جون نگاه میکنن و پوزخند میزنن.کاغذ به آنا میرسه.هندزفری هاشو از تو گوشش در میاره و کاغذو باز میکنه. "بچه ها!!شیم یونگ جونو داشته باشین....!!"

سرشو بالا میاره و به یونگ جون که چند ردیف جلوتر از خودش نشسته نگاه میکنه.یونگ جون که به آنا خیره شده بود سریع سرشو برمیگردونه.آنا نیشخندی میزنه و به بقیه دخترا نگاه میکنه.

_____________________________________________

کارگردان:خیلی خب.....خسته نباشید!!سکانس بعدی(اوه مای گاد!!)رو بعد از ظهر میگیریم....سعی کنین تا ساعت سه همه اینجا جمع باشید!!

بعد به طرف دخترا اومد و در حالی که به یکی یکیشون خسته نباشید میگفت رو به فاطمه گفت: مدیر سانگ الان به من زنگ زد و گفت اول از همتون عذرخواهی کنم که امروز نتونست بیاد....دنبال کارای آلبومتون بود بعدهم اینکه گفت مثل اینکه فاطمه قرار بود برای ریپکیج همین آلبوم یه سری شعر بنویسه....میخواست ببینه آماده شده یا نه.....

فاطمه:خب.....تقریبا!!قول میدم تا دو روز دیگه کامل تحویلشون بدم!!

کارگردان:خیلی خب....دیگه میتونید برید!!نمیتونم بگم شب خوبی داشته باشین چون تا ربع ساعت دیگه هوا کاملا روشن میشه!!فقط....من به راننده کیم هم سفارش کردم خودتونم یادتون باشه که راس ساعت سه ما کارو شروع میکنیم.....

_________________________________________________

(ساعت ده صبح!!)

همه سر میز نشستن و دارن تو سکوت صبحانشونو میخورن.شیندونگ قاشقشو رو میز میکوبه و با حالت اعتراضی میگه:آه....اصلا غذا از گلوی آدم پایین نمیره....حرف بزنین دیگه!!

ایتوک:چی بگیم مثلا؟؟

دونگهه:هااااان...من بگم؟؟

شیندونگ:به هر حال از هیچی بهتره.....

دونگهه:خب.....دیشب دخترا ساعت چهار اومدن خونه!!

سونگمین:تو از کجا میدونی؟؟

دونگهه:خب دیدمشون!!

شیوون:تو تا ساعت چهار بیدار بودی چیکار میکردی؟؟

دونگهه:با هیوکی فیلم میدیدیم!!

یهو همه به طرف دونگهه نیم خیز شدن!!

یسونگ:دوباره؟؟چه فیلمی؟؟

دونگهه:نگران نباشین....فیلمش قدیمی بود!!

یسونگ:چی بود میگم؟؟

دونگهه:تایتانیک!!

کیو جیغ کوتاهی کشید و به بازوی هیچول که کنارش نشسته بود چنگ زد:مامان....مامان!!به ابنا بگو جلوی بچه از این کارای بد بد نکنن!!

هیچول دست کیو رو باز کرد و پرتش کرد اونور.بعد در حالی که انگشت اشارشو به سمت دونگهه گرفته بود گفت:لی دونگهه!!بیش از بیست بار هر کدوممون بهتون گفتیم که هر فیلمی که میخواین ببینین اول باید ما تاییدش کنیم....نگفتیم؟؟

دونگهه:چرا همش به من میگین؟؟به خدا هیوکی هم بود!!

هیچول:لی هیوکجه!!با تو هم هستما.....یکی اینو بیدارش کنه!!اه زد تو حس لیدر بازیمون!!

ریووک:شما که میخواین دعوا کنین همون حرف نزنین بهتره!!

سونگمین:راست میگه خب....داشتی حرف میزدی دونگهه!!

دونگهه:هاااااان آره!!خب بعد...همین دیگه!!دارن روی آلبومشو کار میکنن بعد نیزرشم همین پنج دقیقه ی پیش اومد!!

لپ تاپشو از زیر میز در اورد و مشغول گشتن توش شد.

شیوون:اینو.....سر میزم با خودش میرتش!!بابا تو که دیگه از یسونگم بدتری!!

یسونگ:مگه من چمه؟؟

شیوون یه دستشو به کمرش زد و با اون دستش به لاکپشتایی که روی میز کنار یسونگ بودند اشاره کرد.

دونگهه:آهان...اینا تیزرش!!با عکساشون درستش کردن و یه تیکه از آهنگش!!

لپ تاپو رو به بقیه برگردوند و ویدئو رو پلی کرد.اونهیوک که خوابش پریده بود لای چشمشو باز کرد و گفت:اینا همینان؟؟

ریووک:اوهوم!!

کیو:میگما....بچه ها من نمیدونم چرا یه حسی بهم میگه شدیا به دوست دختر نیاز دارم!!تو چی اونهیوک؟؟

اونهیوک:من خودم دارم!!

دونگهه که کنارش نشسته بود لپ تاپو به عقب هل داد و دوستی از گردنش آویزون شد:چیییی؟؟چرا به من نگفتی؟؟از کی؟؟کی هست حالا؟؟سویونگ؟؟تیفانی؟؟کریستال؟؟مین؟؟هان؟؟هان؟؟

اونهیوک:کیمیا!!

همه:چیییییییییییییییییییییییی؟؟

شیندونگ:هی....چطوری دوباره مخشو زدی؟؟

اونهیوک:حالا.......بماند دیگه!!

___________________________________________________

***

ایندفعه فیلم برداری توی پارک بود.آنا جلوتر راه میرفت و یونگ جون هم پشت سرش.کمی جلوتر نسترن ایستاده بود.بعد از اینکه به هم معرفی شدن یونگ جون به طرف دوربین برگشت و لبخند پیروزمندانه ای زد.

___________________________________________________

:الو؟؟

:سلام....ببخشید مزاحمتون شدم میخواستم....

:نه خواهش میکنم بفرمایید....(اینقد بدم میاد از اینایی که تو تلفن هی میپرن وسط حرفت نمیذارن کامل بگی!!مثلا مامان خودم من هنوز الو رو نگفتم میگه چیه؟؟شکلات میخوای؟؟آبنبات؟؟بستنی؟؟ خو مامان بزار من حرف بزنم شاید دارم میمیرم میخوام برام اعلامیه ترحیم سفارش بدی!!)

:بله....ببخشید راستش من این چند روز اصلا وقت نکردم رو شعرام کار کنم و امروزم باید تحویلشون بدم بخاطر همین....

:باشه باشه......فهمیدم!!حالا کدومش هست؟؟

فاطمه:ممنون.....!همون اولیه بودا که قرار شد روش فکر کنم و نتیجه رو بهتون بگم....!!

دونگهه:هان....فهمیدم!!چند لحظه صبر کن....ایناهاش!!یعنی خودت هیچ فکری به ذهنت نرسید؟؟

فاطمه:خب اگه میرسید که دیگه زنگ نمیزدم شما....

دونگهه:باشه...ولی از الان بگما!!این دفعه ی اول و آخرته که از من میپرسی.....از اول قرار شد من، کمکت کنم نه اینکه.....

فاطمه:چشم چشم!!الان فیلمبرداری شروع میشه نوبت من هم هست باید برم!!میشه زودتر؟؟

دونگهه:رو نداری تو که....رو دست این هیوکی زدی!!میخونم بنویس:

"شب که فرا میرسد

به خودم وعده میدهم که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت

صبح که فرا میرسد

و نمیتوانم بگویم

رسیدن شب را بهانه میکنم

و باز شب میرسد و صبحی دیگر

و من هیچ وقت نمیتوانم حقیقت را بگویم

بگذار میان شب و روز باقی بماند

چقدر دوستت دارم "

فاطمه:مرسی!!بوس بوس....خدافظ!!(چقد تو با احساسی واقعا!!)

سوزی:کی بود فاطمه؟؟

فاطمه:یکی بود حالا دیگه!!چطور؟؟

سوزی:آخه براش بوس فرستادی میخواستم ببینم کی بوده که باعث شده تو به من خیانت کنی!!

فاطمه:من غلط بکنم کاپل عزیزم!!فقط.....تو مطمئنی من براش بوس فرستادم؟؟

سوزی:آره....آخرش گفتی بوس بوس.....!!چطور؟؟

فاطمه:آخه حس میکنم آبروم رفت!!.........



تاریخ : دوشنبه 7 فروردین 1391 | 12:01 ب.ظ | نویسنده : Anna | Nazaration

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •