تبلیغات
Super Junior Fan Club - Stand By Me!ep29
هایییییییییییییییییییییی!!
دست مامانم درد نکنه....خودش میدونه من اصلا نمیام نت....کاری به کار کامپیوتر و نتم نداشت!!البته فعلا....!!
خب......اینم داستان!!به یکی قول داده بودم وسط هفته بیام!!دیشب نشستم کلشو با گوشی تایپ کردم...چشمم داشت در میومد دیگه!!
همین دیگه....موفق باشید و پیروز....امتحاناتتونم خوب بخونید!!
لی سونگمین:امروز با بچه ها به اوفیوچوز سر زدیم!!من حس میکنم که دختر رویاهامو پیدا کردم!! اون واقعا عالیه....و همینطور زیبا!!اینطور نیست؟؟

نسترن:چییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟

همه برگشتن و به نسترن زل زدن.نسترن با احتیاط صفحه رو به طرف خودش برگردوند.

مبینا:کله ی تو نیست نسترن؟؟

سوزی:چرا دیگه....موهای نسترنه!!اینم همون عروسکست که رو موهاش بود!!

نسترن:زهرمار....!!زهره ترک میکنین آدمو......

فاطمه:الان دقیقا چرا نمیپری هوا از خوشحالی؟؟

نسترن:خستمه.....پاشین برین بیرون میخوام بخوابم!!

_______________________________________

بلخره کمپانی بعد از کلی مقدمه چینی وانتشار عکس و تیزرهای مختلف، ام وی اوفیوچوز رو منتشر کرد.از طرفی خیلیا که قبلا این گروه رو میشناختن میخواستن بدونن این گروه بعد از عوض شدن کمپانیش چه تغییری کرده و از طرف دیگه هم با تبلیغات پر آب و تاب اس ام از این گروه، خیلیا هم تازه به جمع طرفداراشون پیوسته بودند.به طوری که این ام وی در روز اول   انتشارش، رتبه چهارم بازدید رو تو یوتیوب به خودش اختصاص داد.

مدیر سانگ هم با کمک رئیس هان،یه مهمونی به مناسبت پیوستن این گروه به اس ام و همینطور انتشار اولین آلبومشون ترتیب داد.

(توی مهمانی......!!)

نسترن:چقد بده که از هرچی آدم متنفر باشی همشون یه جا جمع بشن!!

سحر:چی میگی تو واسه خودت؟؟

نسترن:اووووو.....تو هم که همیشه شوتی!!نه نفر آدم تو دنیا هستن که من ازشون متنفرم.....بعد فکر کن!!یهو همشون با هم یه جا جمع بشن!!

سارا:اوه اوه اوه!!ببین اینا با هم چه خلوتی کردن....با کلاس شدین دیگه به ما محل نمیدین؟؟

نسترن:سارا اعصابم بدجور داغونه....چرت و پرت نگو که یهو دیدی ندیدیا.....

سارا:باشه بابا...چته؟؟فقط اومدم بگم آنا میگه کنار هم وایسیم بهتره...

 

(کمی آنطرف تر....اف ایکس....سونیوشیده....شاینی....سوپرجونیور!!)

 

کریستال:آره شنیده بودم!!دیروز هم تو یکی از  فنکلاب هامون دیدمش!!

ته یون:فقطم برای گروه های اس ام نبوده...شنیدم چندتا از طرفدارای ام بلک و تو پی ام هم رگشونو بریدن و خونشونو داخل یه شیشه بزرگ برای اونا فرستادن!!

یهو فضای سالن تاریک شد و همزمان با اون موزیک ملایمی شروع شد.

مینهو:هاااان....الان این آهنگ رقص داره ها....اونهیوک بیا بریم!!

تیفانی:اگه اشتباه نکنم قبلا دخترا و پسرا میرفتن میرقصیدن...

هیچول:خب اشکال نداره....اونهیوک میشه دختر....اتفاقا به قد و قواره و موهاش هم میاد....!!

اونهیوک صداشو نازک کرد و در حالی که ادای دخترونه در میورد رو به مینهو گفت:واااای...عزیزم!!ببین اینا به من چی میگن...

 

(کمی اینطرف تر.....ما!!)

دخترا در حال صحبت بودن که بوآ و کانگتا و دو نفر دیگه به طرفشون اومدن.

بوآ:کارتون رو دیدم....به نظرم واقعا عالی بود!!

کانگتا:هر کی عضو اس امه کارش عالیه....

آنا:الان از خودتون تعریف کردین یا از ما؟؟

کانگتا:از خودم....!!

و صدای خنده کل سالن رو پر میکنه.

_________________________________________

 دونگهه از بین جمع سرک میکشید و توی سالن  دنبال چیزی میگشت.

کیو:چته دونگهه؟؟چی میخوای؟؟

دونگهه:نونا اونجاست....میخوام برم پیشش!!

مکس(همون چانگمین خودمون!!)که تازه به جمعشون اضافه شده بود گفت:خب برو...این که دیگه اجازه گرفتن نمیخواد!!

دونگهه:آخه میترسم بقیه فکر بد کنن....

شیوون:چه فکر بدی؟؟

دونگهه:هیچی آقا....زیادی شلوغش نکنین....نونا پیش اوفیوچوز وایساده میترسم اگه برم بقیه بگن که....وااااای....ولش کن رفتم!!

و به سمت مخالف سالن قدم برداشت.

مکس:خیلی درگیر بودا....

_____________________________________________

دونگهه:نونا....

و آروم بوآ رو بغل کرد.

کانگتا:مرسی منم خوبم!!

آخ ببخشید....ندیدمتون اوپا!!

کانگتا:حیف که چندتا خانم محترم اینجان لی دونگهه....وگرنه تو میدونستی و من ومشت!!

بوآ:إ بسه بسه دیگه...بیکارین هی میپرین به هم.....آهنگ به این قشنگی.....چرا نمیرین         برقصین پس؟؟

دست مبینا رو گرفت و کشیدش جلوتر بعد رو به دونگهه گفت:بفرما....اینم زوج رقص....

دونگهه لبشو گاز گرفت و سرشو پایین انداخت.دخترا هم شروع کردند به ریز ریز خندیدن.

مبینا:اونی....میشه من....نرقصم؟؟

بوآ:چرا؟؟لباس به این خوشگلی...دختر به این نازی....(عینه مامانبزرگم حرف میزنه!!)

مبینا یه قدم عقب تر رفت و با خجالت گفت:الان حسش نیست!!(بگو بلد نیستم جانم...همه از خودیم مشکلی نیست!!)

____________________________________________

امبر:اون دونگهه نیست؟؟

هیچول:چرا....خودشه!!

سولی:رفته پیش نوناش!!

یهو صدای دست زدن سه چهار نفر بلند شد.کمی اونطرف تر مینهو با کریستال و شیندونگ با  یونا در حال رقصیدن بودن.

هیچول:با شما دو نفر که نمیتونم برقصم....بزار حداقل برم شاید شانسم گرفت با نونای اون رفتم!!

امبر:میگم میخوای من حاضرم باهات برقصما....

هیچول:چند وقته بابات نزدتت؟؟

امبر:دونگهه رو میگی؟؟جرئت نداره....

هیچول:خودشم خیلی وقته کتک نخورده....

_______________________________________________

هیچول:هی بچه ها.....برین کنار کیم هیچول وارد میشه....

کانگتا:بیا کیم هیچول....بیا ما رو از دست این دونگهه نجات بده که یه جماعتو معطل خودش  کرده.....

هیچول:چیکار کردی دوباره لی دونگهه؟؟

بوآ:هر کاریش میکنم نمیره برقصه...

کانگتا آروم در گوش هیچول:البته کسی هم حاضر نشده بره باهاش برقصه....

هیچول:با کی برقصه؟؟

بوآ:حالا با هرکی....

هیچول:خب مثلا؟؟

بوآ دست سحر رو گرفت و گفت:مثلا با سحر....

هیچول نگاهی به سرتاپای سحر انداخت بعد دستشو به طرفش گرفت و گفت:چون که سلیقه     نداره...

بعد با سحر به طرف بقیه که وسط سالن مشغول رقص بودند رفت.(به همین سادگی...به همین خوشمزگی!!پودر کیک رشد!!)

___________________________________________

 بعد از تموم شدن جشن دخترا زودتر به خونه رسیدن اما هر چی پشت در منتظر شدن کسی درو باز نکرد.همون موقع پسرا هم رسیدن.

کیو:شما چرا دم درین؟؟

آنا:هیچی....دیدیم بیرون هوا خوبه موندیم هوا خوری....

ایتوک:عمو کانگ نیومده درو باز کنه نه؟؟

آرزو:هیچکی هم کلید نداره....

اونهیوک:واقعا که....

نیلوفر:الان شما خودت کلید داری؟؟

اونهیوک:شیوون داره....

شیندونگ:تو الان شیوون میبینی بین ما؟؟

اونهیوک:خودم دیدمش که بود....

یسونگ:همون بین جشن بهش تلفن شد مجبور شد بره...

نگاه معناداری بین همه ی پسرا رد و بدل شد.

اونهیوک:تو خودتم همیشه کلید داشتی یسونگ....

یسونگ:اگه داشتم الان همه خونه بودیم نه پشت در....

ایندفعه نیلوفر به تقلید از اونهیوک میگه:واقعا که....

سونگمین به طرف در میره و زنگ رو فشار میده:یعنی چی که نیستش؟؟

اونهیوک:خب....برین کنار الان خودم درستش میکنم....

چند قدم عقب عقب رفت یهو با یه پرش روی در پرید.(اونهیوک دیواری!!)

شیندونگ و کیو و ریووک شروع کردن به دست زدن.

ایتوک:ساکت!!مردم خوابن نصفه شبی....تو هم زودی بیا پایین زشته....خیر سرت آیدول       مملکتیا....

اونهیوک از اونطرف درو باز کرد و جواب داد:خوبه حالا از دیوار خونه ی خودمون بالا      میرما....

هیچول:نه بیا از دیوار خونه ی مردم هم بالا برو....

یهو صدای جیغ  دخترا که زودتر از همه وارد خونه شده بودند بلند شد.همه سریع به طرف اونا دویدند.

عمو کانگ کف حیاط رو زمین افتاده بود و از س ش خون میومد. همه با وحشت به هم خیره شده بودند.اولین نفری که به خودش اومد هیچول بود.سریع گوشی ایتوک رو از دستش گرفت و به اورژانس زنگ زد.

کسی جرئت حرف زدن نداشت.نسترن بدون هیچ حرفی به خونه اشاره کرد.در خونه باز بود و دو نفر داشتن ازش خارج میشدن.شیندونگ اونهیوک به طرف اونا دویدن.چند ثانیه بعد یسونگ هم به اونا پیوست......


تاریخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 | 08:58 ق.ظ | نویسنده : Anna | Nazaration
نمایش نظرات 1 تا 30

  • ماه موزیک | ترفند سرگرمی | سی پی
  •